برافراشته است ، بر شما بيمناكم .
- اى پدر و مادر من ! از خدا بترسيد و به حق اعتراف كنيد « 1 » . . .
« مرزبانى » اين ابيات را كه سيد براى پدر و مادر اباضى مذهب خود نوشته ، و آنها را به تشيع و دوستى امير مؤمنان دعوت نموده و از لعن آن امام باز داشته است ، روايت كرده است .
غديريه 4
- آنگاه كه من وصيت محمد صلّى اللّه عليه و آله و پيمان استوار او را در غدير ، نگه ندارم ،
- به كسى مىمانم كه گمراهى را به هدايت خريده و پس از ره يافتن به اسلام ، به نصرانيت يا يهوديت گرويده است .
- مرا با ( قبيلهء ) تميم و عدى چه كار است ، كه ولى نعمتان من در راه خدا ، منحصرا دودمان احمدند .
- نماز خود را با درود بر آنان به پايان مىبرم كه اگر پس از تشهّد بر آنها درود نفرستم ،
- و خداى كريم و بزرگ را در دعا به آنها نخوانم ، نمازم كامل نخواهد بود .
- اى همره من ! من مهر و محبت و نصرت خود را ، از آن روز كه سيّدم ناميدند به پاى آنان ريختم .
- براستى آنكس كه بر مهر راستين اين خاندان سرزنش مىكنند سزاوارتر و بهتر اين است كه تكذيبش كنند .
- اگر خواهى غمى گذران را سايهبان خويش گير ، و گرنه خوددار باش تا مصون و محمود بمانى .
از اين قصيده 25 بيت در دست است و ابو الفرج آورده است كه ابا خلال عتكى بر عقبة بن سالم وارد شد ، و سيد در نزد عقبه بود ، وى به جايزهاى براى سيد فرمان داد . ابا خلال كه شيخ و بزرگمرد طايفه بود ، به او گفت : اى امير ! اين عطايا را به مردى مىدهى
هامش
( 1 ) . دنبالهء اين بيت را در نسخهء اصلى سفيد يافتيم . ( مؤلف )