تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
مىپردازد ، به زندانش مىاندازى . سوّار به ناچار سيّد را آزاد كرد و او در هجوش چنين سرود : - به ابى شلمه ، سوّار بگوييد : اى يگانهء روزگار ! در ننگ و عار ! - من دربارهء مرغ بريان چيزى كه خلاف آن باشد كه تو خود در آثار ، روايت كرده‌اى ، نگفتم . - و خبرى هم دربارهء آمدن به مسجد است كه پيغمبر ، على را به آن ويژگى داده ، - و ورودش را از خانه به مسجد ، در حال جنابت و طهارت ، و در آشكار و نهان روا دانسته ، - و ديگران را به وحيى كه از جانب خداى جبّار فرود آمد ، از مسجد بيرون كرده است . - على و حسن و حسين پاك نهاد را كه از خاندانى پاكيزه است ، - و نيز فاطمه را ، كه همگان اهل كسائند و به اكرام و ايثار ويژگى يافته‌اند ، دوست بداريد . - و آن كس كه با اينان دشمنى ورزد ، دشمن خدا ، و راهى خوارى و دوزخ خواهد بود . - در كار چنين كينه‌توزانى از جانب خداى برين نشانى است كه عيب‌شناس سرزنشگر ، به خوبى آن را درمىيابد . - و تو اى سوّار ! در پستى و كينه‌توزى سرآمد همهء آنهايى . - از كسى خرده مىگيرى كه بهترين مردم ، او را از ميان همهء پاكان و نيكان به برادرى برگزيد . - و در غدير خم ، به گفتارى آشكار و غير قابل انكار ، درباره‌اش فرمود : هركس من سرور اويم ، اين على سرور او است . - پس ناسپاس نباشد . و پس از من ، او را تكيه‌گاه خويش سازيد ، و به دنبال سراب روان پندار نيفتيد . و سيّد ، در هجو سوّار قاضى ، پس از مرگش ، اين چكامه را پرداخت : - اى آنكه پيكر سوّار را به دوش مىكشى ! و آن را از خانه‌اش به دوزخ مىبرى ! - خداوند پاكى مبخشاد به جانى كه جرثومهء آن ، روزگار را سخت و به ننگ و عار گذراند .