مىپردازد ، به زندانش مىاندازى . سوّار به ناچار سيّد را آزاد كرد و او در هجوش چنين سرود :
- به ابى شلمه ، سوّار بگوييد : اى يگانهء روزگار ! در ننگ و عار !
- من دربارهء مرغ بريان چيزى كه خلاف آن باشد كه تو خود در آثار ، روايت كردهاى ، نگفتم .
- و خبرى هم دربارهء آمدن به مسجد است كه پيغمبر ، على را به آن ويژگى داده ،
- و ورودش را از خانه به مسجد ، در حال جنابت و طهارت ، و در آشكار و نهان روا دانسته ،
- و ديگران را به وحيى كه از جانب خداى جبّار فرود آمد ، از مسجد بيرون كرده است .
- على و حسن و حسين پاك نهاد را كه از خاندانى پاكيزه است ،
- و نيز فاطمه را ، كه همگان اهل كسائند و به اكرام و ايثار ويژگى يافتهاند ، دوست بداريد .
- و آن كس كه با اينان دشمنى ورزد ، دشمن خدا ، و راهى خوارى و دوزخ خواهد بود .
- در كار چنين كينهتوزانى از جانب خداى برين نشانى است كه عيبشناس سرزنشگر ، به خوبى آن را درمىيابد .
- و تو اى سوّار ! در پستى و كينهتوزى سرآمد همهء آنهايى .
- از كسى خرده مىگيرى كه بهترين مردم ، او را از ميان همهء پاكان و نيكان به برادرى برگزيد .
- و در غدير خم ، به گفتارى آشكار و غير قابل انكار ، دربارهاش فرمود : هركس من سرور اويم ، اين على سرور او است .
- پس ناسپاس نباشد . و پس از من ، او را تكيهگاه خويش سازيد ، و به دنبال سراب روان پندار نيفتيد .
و سيّد ، در هجو سوّار قاضى ، پس از مرگش ، اين چكامه را پرداخت :
- اى آنكه پيكر سوّار را به دوش مىكشى ! و آن را از خانهاش به دوزخ مىبرى !
- خداوند پاكى مبخشاد به جانى كه جرثومهء آن ، روزگار را سخت و به ننگ و عار گذراند .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 331
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٣١