2 سيد حميرى ( م 173 ه )
غديريهء 1
- اى دنيا به فروش ! خداوند به چنين كارى فرمان نداده است .
- چرا به على وصى ، كه احمد صلّى اللّه عليه و آله از او خشنود بود ، كينه مىورزى .
- كيست آنكه احمد صلّى اللّه عليه و آله او را ، در روز غدير خم فراخواند ،
- و در ميان يارانى كه در پيرامونش بودند ، بهپا داشت و از او نام برد ،
- و گفت : اين ، علىّ بن ابى طالب ، مولاى آن كس است كه من مولاى اويم .
- اى خداى متعال ! دوستان او را دوست بدار و با ما دشمنانش دشمن باش !
غديريهء 2
- چرا در جايگاه پرگياهى كه ميان « طويلع » و ريگستان « كبكب » است ، درنگ نمىكنى ؟
حميرى در اين قصيده گويد :
- و در خم غدير ، آنگاه كه خداوند به امرى استوار فرمود : اى محمّد ! در ميان مردم بهپا خيز و خطبه بخوان .