- و ابا الحسن را ، به امامت منصوب كن كه او به راستى راهنما است و اگر چنين نكنى تبليغ رسالت نكردهاى .
- پس پيغمبر ، على و ديگران را فراخواند و او را در ميان مردمى كه دستهاى مصدّق و گروهى مكذّب بودند ، بلند كرد ،
- و ولايت را پس از خود به چنين وارستهاى واگذار فرمود و آن را به دست مردم ناشايست نسپرد .
- على را مناقبى است كه هيچ كوشايى - هرچند تلاش كند - به برخى از آن هم دسترسى نمىيابد .
- ما به آيين دوستى به دودمان محمّد صلّى اللّه عليه و آله مىگرويم ، و دوستداران آنان را شايان مهر و محبت خويش مىدانيم ؛
- امّا آنكه خواهان ديگرى غير از آنهاست ، محبوب ما نخواهد بود .
- چنين كسى چون بميرد ، به دوزخ رود و به حوض پيغمبر درنيايد و اگر خواست درآيد ،
- مانند شترگرزدهاى كه ساربان تازيانه به گردنش مىزند ، تا با ديگر شتران نياميزد و آنها را بيمار نكند ، تازيانه خواهد خورد .
- دلم چون به ياد احمد صلّى اللّه عليه و آله و جانشين او مىافتد ، گويى به شهپر پرندهء تيزبالى بسته شده است كه از زمين رو به آسمان يا از آسمان رو به زمين ، در پرواز است .
- و دل از شوق آن دو ، چنان مىتپد كه نزديك است پرده را بشكافد ، و از دندههاى برگشته به در افتد .
- اين ، موهبتى الهى است ، و آنچه خدا به بندهاش مىبخشد ، فزونى مىگيرد و چون او نبخشد ، موهبتى در كار نخواهد بود .
- او هرچه را بخواهد مىزدايد و ثابتش مىدارد و علم نوشته و نانوشته در نزد اوست .
اين قصيده 112 بيت دارد و مذهّبه ناميده مىشود . سيد طايفه شريف مرتضى آن را شرح كرده و به سال 1313 در مصر چاپ شده است . وى در شرح اين بيت :
و انصب انا حسن لقومك انّه * هاد و ما بلّغت ان لم تنصب