تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
امان من در امان خداى عزّ و جلّ خواهد بود . وى شاعر مضر است و در ستايش ما سخنى پرداخته است كه مانند ندارد . هشام گفت : او را امان دادم و امان ترا به وى ، امضا كردم . پس مجلسى براى او فراهم كن كه آنچه را دربارهء ما سروده است ، بخواند ، مسلمه مجلسى برپا كرد و ابرش كلبى نيز در آنجا بود و كميت با چنان خطبه‌اى ارتجالى به سخن پرداخت كه مانند آن هرگز مسموع نيفتاده بود و به قصيدهء رائيهء خود هشام را ستود . گفته‌اند كه آن چكامه را هم كه به اين مصرع شروع مىشود ارتجالا سرود : - در ديار يار بايست ، ايستادن زيارتگر . . . كميت قصيده را خواند تا به اين سخن خود رسيد : - چرا در ديار يار درنگ نكردى ؟ تو كه در آنجا خوار نبودى و از ميان بادهاى سخت آن سرزمين تنها نسيم‌هاى ملايم صبح و شام بر تو مىوزيد . و در اين قصيده مىگويد :
فالآن صرت الى اميّة * و الامور الى المصائر
هشام با چوبدستى كه در دست داشت به مسلمه اشاره كرد و گفت : بشنو ! بشنو ! سپس كميت اجازه خواست تا مرثيه‌اى را كه در مرگ معاويه فرزند هشام سروده است ، بخواند . هشام او را اجازه داد و او خواند : - براى دنيا و دين بر تو مىگريم ، چه ديدم كه نيكى پس از تو شل شد . - درود و سلام فرشتگان بزرگ خداوند بر شما ، پيوسته باد . هشام سخت گريست و پرده‌دار برخاست و او را آرام كرد و كميت ايمن به خانه برگشت . افراد طايفه‌اش ( مضريان ) برايش هداياى بسيارى آوردند و مسلمه به بيست هزار درهم و هشام به چهل هزار درهم براى وى دستور دادند . هشام نامه‌اى هم به خالد نوشت : كميت و خانواده‌اش در امانند و ترا بر آنان تسلّطى نيست . بنىاميه نيز مال فراوانى براى او فراهم كردند . از آن قصيده جز آنچه مردم به ياد داشتند ، در دست نيست و چون ديگران جمع‌آورى كرده و از خود كميت دربارهء آن پرسيدند ، گفت : چيزى از آن در حفظ ندارم آنچه گفتم منحصرا ارتجالى بود .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 315 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى