بنى اسد و بنى تميم پنهان شد . « 1 »
و اين نقل گوشهاى از كرامات و فضايل كميت است كه اگر آن را به آنچه از سخنانش برمىآيد و نمايشگر امور نفسانى او است ، و به موارد ديگرى كه نشاندهندهء رفتار نيك اوست ، و آنچه دربارهء كميت و تمام آثار بهجاماندهاش گفتهاند ، بيفزاييم تصويرى از او مىسازد كه مظاهر روحيّات وى را به خواننده مىنمايد ، و جلوههاى نفسانى او را جلو ديدگان مىآورد و نمونههاى مكارم اخلاق او و باروريش از علم ، و ادب و ادبا و بزرگوارى ، و شورانگيزى و همّت ، و بلندنظرى ، و فصاحت و بلاغت ، و خلق كامل ، و پر دلى ، و دين خالص ، و تشيع صحيح ، و صلاح محض ، و رشد و سداد ، و ديگر فضايلى كه در آن كاميابى دو سرا است ، بىشمار است .
كميت و هشام بن عبد الملك
خالد بن عبد اللّه قسرى قصيدهء كميت را كه در آن به هجو يمن پرداخته و مطلعش اين بيت است :
ألا حيّيت عنّا يا مدينا * و هل ناس تقول مسلّمينا
خوانده بود و مىگفت : به خدا سوگند ، او را به كشتن مىدهم . سپس سى كنيز را كه در نهايت زيبايى و آراستگى و ادب بودند ، برگزيد و به گرانبهاترين قيمت خريد و هاشميات را به آنان آموخت و با بردهفروشى مخفيانه به سوى هشام بن عبد الملك فرستاد . هشام ، همه را خريد و چون به آنها انس گرفت و به گفتگو پرداخت ، فصاحت و ادب آنها را دريافت و از ايشان خواست تا قرآن بخوانند و شعر بسرايند . آنها هاشميات كميت را ، خواندند . هشام گفت : واى بر شما ! گويندهء اين شعر كيست ؟ گفتند : كميت بن زيد اسدى است . گفت : در كدام شهر است ؟ گفتند : در كوفهء عراق است . هشام به خالد كه عامل او در عراق بود نامهاى نوشت : سر كميت را براى من بفرست . كميت از همهجا بىخبر بود كه به ناگاه گرد خانهاش را گرفتند ، و او را دستگير كردند و به زندان انداختند . كميت با
هامش
( 1 ) . معاهد التنصيص : 2 / 28 .