9 - ابو سعد در « شرف المصطفى » از جعد بن قيس مرادى نقل كند كه : در زمان جاهليت ما چهار نفر بوديم كه به قصد حج به راه افتاديم ، در يكى از درههاى يمن شنيديم كسى چنين مىسرايد :
- اى كاروانى كه براى استراحت منزل نمودهايد . هنگامى كه به حطيم و زمزم رسيديد ، محمّد پيغمبر مبعوث را از جانب ما تحيت و سلام گوئيد .
- به او بگوئيد كه ما پيرو دين تو هستيم زيرا حضرت عيسى ما را به اين امر سفارش فرموده است . « 1 »
10 - در مستدرك حاكم از عيش بن جبر آمده : شبهنگام قريشيان از كوه ابو قبيس اين صدا شنيدند :
فان يسلم السعدان يصبح محمّد * بمكّة لا يخشى خلاف مخالف
- اگر آن دو كه نامشان سعد است اسلام بياورند ، ديگر محمّد از مخالفت هيچ مخالفى در مكه نخواهد ترسيد .
قريش پنداشتند كه مراد از دو سعد ، سعد قبيلهء تميم و سعد قبيلهء هذيم است ولى در دومين شب باز شنيدند كه چنين خطاب مىشود .
- اى سعد قبيلهء اوس و اى سعد قبيلهء بزرگوار خزرج !
- سخن كسى كه شما را به هدايت مىخواند بشنويد و در مقابل ، از خدا بهشت فردوس را طلب كنيد ؛
- چه ، پاداش كسانى كه جويندهء راه هدايتند بهشت است با همهء آنچه در اوست .
چون بامداد شد ابو سفيان گفت : به خدا سوگند كه مراد آن گوينده از دو سعد ، سعد بن معاذ و سعد بن عبادة است . « 2 »
11 - ابن سعد در روايتى نقل كند كه خلاصهاش اين است : چون رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله از مكه به مدينه هجرت فرمود ، با شخصى كه همراه بود گذرشان به خيمهء امّ معبد خزاعى
هامش
( 1 ) . الخصائص الكبرى : 1 / 109 .
( 2 ) . مستدرك ، حاكم : 3 / 253 ؛ الناقب ابن شهر آشوب : 1 / 59 .