- حادثهء عظيمى در سرزمين حجاز به وقوع پيوست ، محمد پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله درگذشت و در مرگ او چشمهاى ما همچون چشمهء جوشان اشگ مىريزد . « 1 »
تا اينجا اشعارى نقل شد كه گويندگانى نامرئى در شأن رسول گرامى گفته بودند و ما در مصادر اسلامى به يك چنين گويندگانى برمىخوريم كه در شأن ائمه اطهار اشعارى گفتهاند ، از آن جمله :
13 - حافظ گنجى نقل مىكند : چون على عليه السّلام در كعبه متولد گشت ، ابو طالب پدر حضرت وارد كعبه شد و مىسرود :
يا ربّ هذا الغسق الدّجىّ * و القمر المنبلج المضىّ
بيّن لنا من امرك الخفىّ * ماذا ترى فى اسم ذا الصّبىّ
- اى پروردگار اين شب تيره و تار و آن ماه روشنىبخش درخشان ،
- از صندوقچه اسرارت نام اين كودك را روشن نما .
بعد از اين سخن شنيد كه گويندهاى نامرئى گويد :
يا اهل بيت المصطفى النّبىّ * خصّصتم بالولد الزّكىّ
انّ اسمه من شامخ علىّ * علىّ اشتقّ من العلىّ
- اى دودمان رسول اكرم ! اين نوزاد پاك ويژهء خانوادهء شماست .
- نام او از جانب ساحت قدس الهى علىّ تعيين شده . چه ، على نامى است كه از صفت الهى جدا شده است .
حافظ گنجى بعد از نقل اين حديث گويد : اين حديث را مسلم بن خالد - استاد شافعى - به تنهائى نقل نموده است . « 2 »
14 - شبلنجى گويد : حضرت على ( أمير المؤمنين ) هرروز ، به زيارت قبر فاطمه مىرفت . در يكى از روزها كه به زيارت رفته بود خود را به روى قبر انداخته و گريست و اين شعر را سرود :
- چه جانگداز است ، هنگامى كه بر قبر حبيبم عبور مىكنم و سلام مىدهم و جوابى
هامش
( 1 ) . اسد الغابة : 5 / 188 .
( 2 ) . كفاية 261 .