تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧
پس از اين واقعه عباس بن مرداس با سيصد تن از قبيلهء خود به خدمت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله آمد ، تا چشمان حضرت به صورت عباس افتاد فرمود : تو چگونه اسلام آوردى ؟ عباس داستان خود را به عرض رساند ، حضرت فرمود : درست است و از اسلام آوردن او و يارانش شاد شد . « 1 » 6 - ابو نعيم از مردى خثعمى روايت كند : كه گروهى از طائفهء خثعم گرد بتى جمع بودند . ناگاه صدائى شنيدند كه چنين مىسرايد : - اى مردم جسيم و تنومنديكه داورى پيش بتها بريد . شما ، جز در پى تخيلات بيهوده و پوچ نيستيد . اين ، محمّد ، پيغمبر شما و بهترين آدميان است . - به هنگام داورى عادل‌ترين مردمست . او نور روشنگر دلهاست ، اسلام را نويد مىدهد . - و مردم را از كارهاى ناشايستى كه در شهر محترم مكه انجام مىدهند بازمىدارد . « 2 » و باز ابو نعيم از عمر نقل كند كه از سراينده‌اى نامرئى شنيده شد : - اى مردم تنومند ، همه از پير و جوان كه داورى پيش بتها مىبريد . - و سرگردان و غافليد چون شترمرغان احمق ، « 3 » - آيا نور را در ديدگاه خود نمىنگريد تا راه را دريابيد و از تيرگيها در امان باشيد ؟ - اين محمّد ، آورندهء اسلام است و زدودندهء هرچه كفر و ناپاكيست و سفارش‌دهنده به نيكى و صلهء رحم . « 4 » و خرائطى بنا به نقل ابن كثير همين داستان را با اختلاقى در ابيات آورده كه ضرورتى در تكرارش نيست . « 5 » 7 - ابو نعيم از يعقوب بن يزيد بن طلحهء تيمى از مردى نقل كند كه : ما در سرزمين
هامش
( 1 ) . دلائل النبوة : 1 / 34 ؛ المناقب ابن شهر آشوب : 1 / 61 ؛ تاريخ ابن كثير : 2 / 341 . ( 2 ) . دلائل ، ابو نعيم : 1 / 33 . ( 3 ) . در بحار الانوار : 6 / 319 فكلكم أوره كالكهام است . ( 4 ) . الخصائص الكبرى : 1 / 133 . ( 5 ) . تاريخ ، ابن كثير : 2 / 343 .