فرمود : به در آى كه به راستى ، خداوند ترا در دنيا و آخرت امان داده است . « 1 » و باز گويد : ابن عساكر از قول جاحظ آورده است كه در احتجاج را كسى جز كميت با اين شعر خود به روى شيعه باز نكرد .
- اگر صلاحت خلافت را ديگرى جز آنان نداشتند ، هرآينه خويشاوندان پيغمبر به خلافت شايستهتر و بايستهتر بودند .
- مىگويند پيغمبر وارث نگذاشت ، اگر ارثى در كار نبود كه بايد قبيلههاى بكيل و ارحب و . . . نيز در خلافت شريك باشند .
و شيخ ما مفيد نيز سخن جاحظ را ياد كرده و مىنمايد كه جاحظ وقوف بر مواردى كه شيعه به همين حجت و حجتهاى فراوان ديگرى كه از روزگارهاى گذشته كه به زمان پيغمبر منتهى مىشود احتجاج كردهاند ، كارى نداشته يا مقصودش از اين گفتار آن است كه گذشتهء شيعه را از صدر اوّل اسلام ، انكار كند . ليكن تاريخ پرداخته و آثارى كه از صاحب رسالت در فضيلت آنان به جا مانده جاحظ را رسوا كرده است . « 2 »
گذشته از اين ، احتجاج به حجّت مذكور و غير از آن را حتى پيش از آنكه نطفهء جاحظ بسته شود ، در شعر و كلمات منثور صحابه و تابعانى كه به نيكويى از صحابه پيروى كردهاند ، مثل خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين عبد اللّه بن عبّاس و فضل بن عبّاس و عمار ياسر و ابوذر غفارى و قيس بن سعد انصارى و ربيعة بن حرث بن عبد المطلب و عبد اللّه بن ابى سفيان بن حرث بن عبد المطلب و زفر بن زيد بن حذيفه و نجاشى پسر حرث بن كعب و جرير پسر عبد اللّه بجلى و عبد الرحمن بن حنبل همپيمان بنى جمع و بسيارى ديگر به خوبى مىتوان ديد .
و اين امير المؤمنين على عليه السّلام است كه هردو لنگهء اين در را ، به نفع شيعه در نامهها و خطبههاى لبرز و سرشار از اينگونه استدلالهايش كه در لابهلاى كتب و زواياى سخنرانىها و رسالهها مضبوط است ، گشود . شيخ ما مفيد فرموده است : كميت فقط معنى گفتار امير مؤمنان را كه در كلام منثور حضرتش در حجّتآورى بر معاويه است به
هامش
( 1 ) . الشرح ، سيوطى 14 .
( 2 ) . فصول المختار : 2 / 84 .