آوردن آن زير ديگ بر !
جنگى را كه تا كار به آخر نرسد ، پايان نمىيابد ، به نرمى درياب پيش از آنكه ديگر ترا به آن دسترسى نباشد !
- با گره حزمى كه از باز شدن آن نترسى به تدارك كارهاى مردم پيش از آنكه بزرگ و دشوار شود ، بپرداز .
- زبان مرز از جنگى سخت خبر مىدهد ، هرچند نشان خود را بر غير جستجوگر نمىنمايد .
هشام فرمان داد تا همهء راويان دربارش گرد آيند ، و چون همگى جمع شدند دستور داد : آن شعر را بر ايشان بخوانند سپس گفت : اين ابيات به شعر كدام شاعر شبيه است ؟
پس از ساعتى همگان هماهنگ گفتند :
شعر از كميت بن زيد اسدى است . هشام گفت :
آرى ، اين كميت است كه مرا به خالد بن عبد اللّه ترسانده است ، سپس براى آگاهى خالد نامهاى نوشت و آن ابيات را در آن نامه براى او فرستاد ، خالد كه آن روزها در واسط بود ، نامهاى به والى خود در كوفه نوشت و فرمان داد كه كميت را دستگير و زندانى كنند .
آنگاه به يارانش گفت : اين مرد ، بنى هاشم را مدح و بنىاميه را هجو مىكند ، شعرى از اشعار او را براى من بياوريد . قصيدهء لاميّهء كميت را كه سرآغازش اين بيت است :
الاهل عم في راية متاهل * و هل مدبر بعد الاسائة مقبل
آوردند . آن را نوشت و در ضمن نامهاى براى هشام فرستاد . در آن نامه مىگويد : اين شعر كميت است . اگر در اين شعر سخن به حق گفته باشد ، در آن هم راستگو است چون نامه را براى هشام خواندند ، به خشم آمد و چون اين سروده را شنيد كه :
- اى زمامداران ! پرسشهاى ما را پاسخ دهيد ؛ به جان خودم قسم كه در ميان شما همه كارهء بسيارگو هم هست !
خشمش فزونى گرفت و نامهاى به خالد نوشت و فرمان داد كه دست و پاى كميت را ببرد و گردنش را بزند و خانهاش را خراب كند و او را بر خاك خانهاش به دار كشد .