آسمان بلند كرد و گفت : خداوندا ! گناهان گذشته و آيندهء تو و نهان و آشكار كميت را بيامرز و آنقدر به وى عطا كن كه خشنود شود ! « 1 »
بغدادى اين روايت را نقل كرده و در آنجا پس از عبارت گريه زيادى درگرفت ، چنين آورده : و صداى شيون برخاست و چون به اين شعر دربارهء حسين رسيد كه :
- براى شمشيرهاى دشمن ، حسين و شيفتگان كوى او ، به سبزههاى دروضشدهء دروگر مىماندند
- پيغمبر از ميان آنان رفت و فقدان او ، مصيبت دردناك و بزرگى براى مردم بود .
- و من تنها ماندهاى را كه سزاوار از او ( حسين ) به يارى در هنگام تنهايى باشد ، نمىشناسم .
پس امام جعفر صادق عليه السّلام دستها را بلند كرد و گفت : خداوندا ! گناهان گذشته و آينده و پنهان و آشكار كميت را بيامرز و آنقدر به وى ارزانى دار تا راضى شود ! سپس هزار دينار و جامهاى به كميت داد .
كميت گفت : به خدا سوگند ، من شما را به جهت دنيا دوست نمىدارم و اگر خواستار مال دنيا بودم ، به نزد كسى مىرفتم كه آن را در اختيار داشت ، ليكن من شما را ، براى آخرت خود مىخواهم . امّا جامهاى كه به تن كردهايد ، به تبرّك مىپذيرم ولى مالى را قبول نخواهم كرد . « 2 »
ابو الفرج از محمّد بن سليمان و او از پدرش روايت كرده است كه گفت : هشام بن عبد الملك به خالد بن عبد اللّه بدبين شده بود و به خالد مىگفتند : هشام مىخواهد از كار بركنارت كند . روزى بر در خانهء هشام كاغذ پارهاى يافتند كه در آن شعرى نوشته شد بود ، آن را به نزد هشام آوردند و چنين خواندند :
- پيش ما برقى درخشيد و كورهء ديگ جنگ را كه از شروع مجدّد آن مىترسم ، برابر ساخت .
- ديگ جنگ را تا آرام و به جوش نيامده است به دست گير ! و دستگيره را براى پايين
هامش
( 1 ) . اغانى : 15 / 123 ؛ المعاهد : 2 / 27 .
( 2 ) . خزانة الادب : 15 / 70 .