تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
برنمىآييم ، كميت گفت : بركت دعاى امام را پيوسته احساس مىكنم . « 1 » محمّد بن كناسه گفت : وقتى اين سخن كميت را براى هشام خواندند كه : - به دوستى آنان ( خاندان پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله ) با بيگانگان ، خويشاوند و به پسر عم شدم و از نزديكانى كه هرچه بيشتر آنها را متّهم مىدانستم ، دورى گزيدم . - به جايگاه شناخته‌شده‌اى روى آورده‌ام كه توان و تمسّكم به خداوند است . « 2 » گفت : اين رياكار خود را به كشتن داد .

قصيدهء بائيهء هاشميات

طربت و ما شوقا الى البيض اطرب * و لا لعبا منّى و ذو الشّيب يلعب « 3 »
ابو الفرج به اسناد خود از ابراهيم بن سعد اسعدى آورده است كه گفت : از پدرم شنيدم كه مىگفت : پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله خود را در خواب ديدم فرمود : از كدام مردمى ؟ گفتم : از عرب ، فرمود : مىدانم ! از كدام عربى ؟ گفتم : از بنى اسد . فرمود : از قبيلهء اسد بنى خزيمه‌اى ؟ گفتم : آرى . فرمود : هلالى هستى ؟ گفتم : آرى . فرمود : كميت را مىشناسى ؟ گفتم : آرى ، اى رسول خدا ! او عموى من و از قبيلهء من است . فرمود : شعرى از او به ياد دارى ؟ گفتم : آرى . فرمود : برايم بخوان « طربت و ما شوقا الى البيض اطراب » ؛ قصيده را خواندم تا به اين بيت رسيدم كه : - مرا جز خاندان پيغمبر اوليايى نيست ، و جز راه حق راهى نيست . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : چون صبح كردى به كميت سلام برسان و به او بگو كه خداوند ترا به سبب اين قصيده آمرزيده است . « 4 » و نيز ابو الفرج از دعبل خزاعى آورده است كه گفت : پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را در خواب ديدم فرمود : ترا با كميت بن زيد چه كار است ؟ گفتم : اى رسول خدا ! در ميان من و او غير از همان ( معارضه‌اى ) كه ميان همهء شعرا هست ، چيز ديگرى نيست ، فرمود : چنين مكن ،
هامش
( 1 ) . خزانة الادب ، بغدادى : 1 / 69 . ( 2 ) . دو بيت فوق ابيات 85 و 80 قصيده است . ( 3 ) . ترجمه اين بيت ، پيش از اين ثبت افتاد . ( 4 ) . اغانى : 15 / 124 .