خدا سوگند ، تا آن روز كه خدايى هست كه مرا كفايت كند ، كس نداند كه من اين پولها را از شما بگيرم . به جامهاى از جامههاى خود سرافرازم كنيد . امام تنپوشى به او مرحمت كرد . « 1 »
عباسى اين روايت را ياد كرده و در آنجا است كه امام ابو جعفر دستور فرمود مال و جامهاى براى كميت بياورند و كميت گفت : به خدا سوگند من به شما براى دنيا ، مهر نمىورزم و اگر در انديشهء آن بودم به نزد كسانى مىرفتم كه دنيا در اختيارشان بود . امّا من شما را از جهت آخرت دوست مىدارم ، ولى آن تنپوشى را كه به تن كردهايد به قصد تبرك مىپذيرم امّا مل را ، قبول نخواهم كرد . آنگاه پول را پس داد و جامه را گرفت . « 2 »
بغدادى گفته است كه صاعد ، غلام كميت روايت كرده است كه : با كميت بر علىّ بن الحسين عليهما السّلام وارد شديم ، كميت به عرض رساند قصيدهاى در مدح شما سرودهام كه اميدوارم وسيلهء شفاعتى براى من در نزد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله باشد ، سپس قصيدهء خود را كه آغازش اين بيت است : « من لقلب متيم مستهام » خواند و چون به آخر رساند ، امام فرمود : ما از پاداش تو عاجزيم ! امّا نه ، ناتوان نيستيم زيرا خدا از پاداش داد به تو عاجز نيست . بار خدايا ! كميت را بيامرز ! سپس چهار هزار درهم را كه از ميان خود و خاندانش به تقسيط فراهم كرده بود به كميت داد و فرمود : اى ابا مستهل ! اين را بگير .
كميت گفت : اگر دانگى هم به من داديد براى من باعث سرافرازى بود ، امّا اگر دوست داريد به من عنايتى كنيد ، يكى از تنپوشهاى خود را به من مرحمت كنيد تا به آن تبرك جويم . ( امام ) برخاست و جامهها را از تن به درآورد و همه را به كميت داد و پس از آن گفت : خداوندا ! در روزگارى كه مردم دربارهء خاندان پيغمبرت خوددارى داشتند به راستى كه كميت از خودگذشتگى نشان داد و حقى را كه ديگران پنهان مىكردند ، او آشكار نمود پس وى را به نيكبختى زنده بدار و به شهادت بميران . مزد دنيايىاش را به وى بنما و بهترين پاداش را در آخرت براى وى ذخيره فرما كه ما از عهدهء پاداش او
هامش
( 1 ) . المناقب : 5 / 12 .
( 2 ) . المعاهد : 2 / 27 .