الحسين بن على عليهم السّلام رسيد . شبى امام او را اجازه داد و بى به شعرخوانى پرداخت و چون به اين بيت از قصيدهء ميميهء خود رسيد كه :
- كشتهء نينوانيى كه گرفتار پيمانشكنى و خيانت مردم فرومايه و پستنهاد شد .
ابو جعفر گريست و فرمود : اگر مالى داشتيم به تو مىداديم ، امّا پاداش تو همان باشد كه پيغمبر خدا به حسّان بن ثابت فرمود :
لا زلت مؤيّدا بروح القدس ما ذبيت عنّا اهل البيت .
تا از ما خاندان پيغمبر دفاع مىكنى همواره به روح القدس مؤيد باشى .
كميت از خدمت امام مرخص شد و به نزد عبد اللّه بن حسن بن على آمد و به انشاد پرداخت . عبد اللّه گفت : اين ابا مستهل ! مرا كشتزارى است كه در برابر آن چهار هزار درهم به من دادهاند و اين نوشتهء آن است و گروهى را براى تو بر آن گواه گرفتهام و نوشته را به كميت داد و گفت : پدر و مادرم به قربانت ! درست است كه من در شعرى كه براى ديگران سرودهام در انديشهء دنيا بودهام امّا به خدا سوگند ، در مورد شما جز براى خدا شعرى نگفتهام و من به پاداش شعرى كه براى خدا گفتهام مزد و بهايى نمىگيرم .
عبد اللّه پافشارى كرد و حاضر نشد كميت را از گرفتن قباله معاف دارد . كميت ناگزير نوشته را گرفت ، و چند روزى درنگ كرد و پس از آن به نزد عبد اللّه آمد .
گفت : اى پسر رسول خدا ! پدر و مادرم فدايت باد ، مرا حاجتى است .
گفت : حاجتت چيست ؟ كه هرچه باشد برآورده است .
كميت گفت : هرچه باشد ؟ گفت : آرى . گفت : حاجتم اين است كه اين نوشته را بگيرى و روستا را به خود برگردانى . آنگاه قباله را جلو او نهاد و عبد اللّه پذيرفت . در اين هنگام عبد اللّه بن معاوية بن عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب برخاست و كيسهاى چرمى برداشت و آن را به چهار غلامان خود داد و به خانههاى بنى هاشم آمد و گفت :
اى بنى هاشم ! كميت در روزگارى كه ديگران از ذكر فضيلت شما خاموش مانده بودند ، به مدح شما شعر سروده و خون خود را در معرض خطر بنىاميه نهاده است اينكه هرقدر مىتوانيد از او قدردانى كنيد .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 289
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٨٩