قصيدهء ميميهء هاشميات
من لقلب متيم مستهام * غير ما صبة و لا احلام
دل سرگشته و حيرتزده را چيزى جز عشق و آرزو نيست .
صاعد غلام كميت گفته است : با كميت به خدمت ابى جعفر محمّد بن على عليهما السّلام رسيدم و وى اين قصيده را براى حضرت خواند و حضرت گفت :
اللّهم اغفر للكميت . اللّهم اغفر للكميت . « 1 »
نصر بن مزاحم منقرى گفت : پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله خدا را در خواب ديدم ، در خدمتش مردى چنين مىخواند : من لقلب متيّم مستهام . . . پرسيدم : اين كيست ؟ گفتند : كميت بن زيد اسدى است . سپس پيغمبر به او چنين فرمود : خدا ترا پاداش خير دهد و او را ستود . « 2 »
كشى به اسناد خود از زراره آورده است كه گفت : كميت به خدمت ابى جعفر عليه السّلام آمد و من نيز آنجا بودم . پس براى حضرت اين قصيده را خواند : من لقلب متيم مستهام . و چون آن را تمام كرد امام به او فرمود : تا آنگاه كه در ستايش ما شعر مىسرايى پيوسته به روح القدس مؤيد باشى . « 3 » و نيز به اسناد خود از يونس بن يعقوب روايت كرده است كه گفت : كميت اين شعر خود را براى امام ابو عبد اللّه عليه السّلام خواند كه :
اخلص اللّه لى هواى فما اغرق * نزعا و ما تطيش سهامى
- يعنى خداوند مرا در عشقم خالص كناد ، من كمان را سخت نمىكشم و تيرم هم به خطا نمىرود .
ابو عبد اللّه فرمود : چنين مگو و بگو : قد اغرق نزعا . يعنى كمان را سخت مىكشم . « 4 »
ابن شهر آشوب در مناقب اين روايت را آورده است و عبارت او چنين است كه :
كميت گفت : به امام گفتم : سرور من ! تو به اين معنى از من شاعرترى . « 5 »
مسعودى گفته است : كميت به مدينه آمد و به خدمت ابى جعفر محمّد بن علىّ بن
هامش
( 1 ) . اغانى : 15 / 123 .
( 2 ) . اغانى : 15 / 124 ؛ المعاهد : 2 / 27 .
( 3 ) . رجال ، كشى 136 .
( 4 ) . همان 135 .
( 5 ) . طبرسى هردو حديث را در إعلام الورى 158 روايت كرده است .