تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
عمار گفت : ساكت باش ، تو در دوران زندگانى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و بعد از او اين شهادت را ترك كردى ، و ما به اين شهادت از تو سزاوارتريم ، اگر اين شهادت را از نظر خصومت و دشمنى مورد استفاده قرار مىدهى ، حق ما باطل ترا از بين مىبرد و اگر شهادت را بر سبيل خطبه راندى ، ما از تو در خطابه داناتريم . اگر بخواهى ، من ترا به كلمه‌اى آگاه مىكنم كه بين ما ترا متمايز مىسازد و قبل از اينكه جنگ برپا شود ، كفر ترا ثابت مىكند به طورى كه خود عليه خود گواهى مىدهى و نمىتوانى مرا تكذيب كنى ! عمرو گفت : يا ابا يقظان ! من براى اينكه گفتى نيامده‌ام بلكه از اين جهت با تو گرد آمدم كه ترا در ميان اين سپاه مطاع ديگران يافتم و به همين جهت خدا را به يادت آوردم تا اين گروه را از استعمال سلاح و جنگ بازدارى و خونشان را حفظ كنى ؛ من در اين راه كوشا هستم پس بر چه مبنائى با ما مىجنگى ؟ آيا نه اين است كه ما نيز خداى يگانه را مىپرستيم و به همان قبله كه شما نماز مىگذاريد نماز مىخوانيم ؟ و همان را كه شما در دعايتان مىگوئيد ما مىگوئيم ، و همان كتاب را كه شما قرائت مىكنيد ، ما هم قرائت مىكنيم و به رسول شما ايمان داريم ؟ عمار گفت : حمد خداى را كه اين اقرارها را به زبان تو جارى كرد كه من و يارانم داراى قبله و دينيم ، پرستش خداى مهربان را مىكنيم و معترف به پيامبرى محمّديم و كتابش را قبول داريم و اين بر خلاف تو و يارانت است . حمد خداى را كه اقرار ترا به نفع ما قرار داد به خلاف تو و يارانت ؛ ترا گمراه و گمراه كننده قرار داد ، تو خود نمىدانى كه از راه‌يافتگانى يا گمراهان و از تشخيص واقع نابينا هستى ! اكنون به تو خبر مىدهم كه نبرد من و يارانم با تو بر چه مبنايى است . رسول خدا به من امر فرمود : با ناكثين نبرد كنم من هم نبرد كردم و امر فرمود : با قاسطين به نبرد برخيزم كه شماييد ، امّا مارقين را نمىدانم آنها را درك خواهم كرد يا نه ؟ ! اى بلاعقب ! آيا ندانستى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دربارهء على فرمود : من كنت مولاه فعلى مولاه اللّهم و ال من والاه و عاد من عاداه . و من دوستدار خدا و رسولم و بعد از رسول خدا ، دوستدار و پيرو على هستم و تو مولا ندارى ! عمرو گفت : يا ابا يقظان ! چرا به من
الغدير ( فارسى ) — صفحة 212 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى