درآر .
- مصر را به او بده و مانند آن را نيز بيفزاى ، همانا مصر ، از آن كسى است كه بر آن پيروز گردد .
- حرص و آز را از خود دور كن كه از گمراهى است و نائرهء جنگ را برافروز ، و گرنه تو فريب خوردهاى .
همانا مصر اكنون بين ما و على است ؛ هريك از ما غلبه كنيم از عجز و ناتوانى آن ديگرى است .
معاويه پس از استماع سخنان عتبه ، عمرو را حاضر كرد و تعهد كرد ولايت مصر را به او بدهد . عمرو گفت : خدا را بين خود و تو در اين عهد و پيمان گواه مىگيرم . معاويه گفت :
آرى ، خدا بر آنچه من به نفع تو تعهد نمودهام گواه است ، اگر كوفه را فتح نموديم . عمرو گفت : خدا بر آنچه بين ما گذشت وكيل باد ، و از نزد معاويه بيرون شد . همينكه به منزل برگشت ، فرزندانش سؤال كردند كه چه كردى ؟ گفت : فرمان حكومت مصر را به ما داد .
گفتند : مصر در برابر سلطنت بر عرب چه ارزشى دارد ؟ عمرو گفت : اگر مصر نتواند شكم شما را سير كند ، خدا هيچگاه شكم شما را سير نگرداند ! معاويه در ضمن فرمان خود قيد كرده بود : مشروط بر اينكه از اطاعت اوامر او سرپيچى نكند و عمرو هم در تعهد خود نوشت : مشروط بر اينكه اطاعت او اعطاء ولايت مصر را نقض ننمايد و هر يك از اين دو با اين دو شرط كه بر هم كردند با هم مكر ورزيدند . « 1 »
15 - عمار بن ياسر و عمرو
عمار بن ياسر ، با عمرو بن عاص در لشگرگاه صفين با هم گرد آمدند . عمّار و همراهانش از مركب فرود آمدند و حمايل شمشيرهايشان را دربر گرفتند ، در اين هنگام عمرو گفت : اشهد ان لا إله الا اللّه !
هامش
( 1 ) . كتاب صفّين ، ابن مزاحم 20 - 24 ؛ كامل ، مبردج : 1 / 221 ؛ شرح ، ابن ابى الحديد : 1 / 136 - 138 ؛ تاريخ ، يعقوبى : 2 / 161 - 163 ؛ رغبة الآمل من كتاب الكامل : 3 / 108 ؛ قصص العرب : 2 / 362 .