تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
موقعيتى خاص است و صلاحيت آن را دارد ، مگر آنكه بر او ستم روا دارى . در روايت ديگر است كه معاويه به عمرو گفت : من ترا به سوى خودم خواندم براى نبرد با اين مرد ، كه به پروردگارش عصيان نموده و خليفهء رسول خدا را كشته و فتنه به‌پا نموده و باعث پراكندگى امت گشته و قطع رحم نموده است . عمرو گفت : منظورت كيست ؟ معاويه گفت : منظورم على است . عمرو گفت : اى معاويه ! به خدا قسم تو با على همسنگ نيستى ! تو افتخار هجرت ، و پيشدستى در اسلام ، و رفاقت و همراهى با پيامبر خدا در نبردها را ندارى و همچنين در دانش و نيروى فهم و درك همانند او نيستى ! به خدا قسم ، با همهء اين مزايا ، على را حد و حدودى خاص است و امتحان و ابتلاء خدائى او را نصيب و موقعيت نيكويى است و با اين كيفيت اگر من با تو عليه او همراه شوم با همهء خطرها و مشكلات و آلودگىهايى كه دارد ، چه پاداشى براى من در نظر گرفته‌اى ؟ معاويه گفت : اين امر در اختيار تو است . عمرو گفت : حكومت مصر و مزاياى آن را به من واگذار . معاويه بعد از اين پيشنهاد تأمل كرد و در فكر فرو شد . و در روايتى چنين نقل شده كه معاويه در مقابل پيشنهاد عمرو ، به عمرو گفت : بر من ناگوار است كه عرب دربارهء تو قضاوت كند بر اينكه تو در اين امر هدفت رسيدن به دنيا بوده است ! عمرو در پاسخ معاويه گفت : دست از اين سخنان بردار . معاويه گفت : من اگر مىخواستم با تو مكر كنم و فقط به اميدوار ساختن تو اكتفا نمايم ، هرآينه اين كار را مىكردم . عمرو گفت : نه به خدا قسم ، چون منى به هيچ‌وجه تحت تأثير مكر و خدعه قرار نمىگيرد ، من زيرك‌تر از آنم كه با سخنى اميدوار شوم . معاويه گفت : سر خود را نزديك آر تا رازى با تو بگويم ، عمرو سر خود را نزديك برد ، معاويه گوش او را گاز گرفت و به او گفت : اين خود خدعه بود ، مگر جز من و تو در اين اطاق كسى هست ؟ ! عمرو در اين هنگام ابيات ذيل را انشاء نمود و گفت : - معاويه ! مادام كه به دنياى مقصود خود نرسم ، دين خود را به تو نمىفروشم ، بنگر كه چه خواهى كرد . - اگر حكومت مصر را به من بدهى ، از معاملهء خوبى است در برابر پيرمردى كه با رأى و