تو سيماى ابو جهل و فرعون ! « 1 »
17 - ابو الاسود دوئلى و عمرو
ابو الاسود دوئلى « 2 » بعد از كشته شدن على بر معاويه وارد شد ، در حالى كه بلاد اسلامى در زير تسلط و نفوذ معاويه درآمده بود . معاويه او را نزديك خود نشاند ، و جايزهء بزرگى به او داد ، عمرو بن عاص بر او رشك برد و در هنگامى كه ورود بر معاويه مجاز نبود ، آمد و اذن ملاقات خواست و پس از گرفتن اجازه بر معاويه وارد شد . معاويه گفت : اى ابا عبد اللّه ! چه موجبى باعث شد شتاب كنى و قبل از وقت مجاز بر من وارد شوى ؟ گفت : يا امير المؤمنين براى موضوعى نزد تو آمدم كه برايم دردناك بود و خواب را از من ربود و مرا به خشم آورد ، قصد من در اين موضوع ، خيرانديشى و نصيحتى براى امير المؤمنين است .
معاويه گفت : بگو موضوع چيست ؟ عمرو گفت : يا امير المؤمنين ! ابو الاسود دوئلى مرد خردمند و سخنورى است ، كيست كه چون او از نيروى سخنورى بهره داشته باشد ؛ او در شهر و مملكت تو ، نام على را ( به نيكى ) تجديد نموده است و دشمنان او را به دشمنى ياد كرده و من مىترسم كه تو اينقدر بر او سستى كنى ، تا بر دوش تو سوار شود .
عقيدهء من اين است كه او را بطلبى و بترسانى و از وضع او تحقيق و بررسى نمائى و امتحانش كنى در نتيجه از دو حال خالى نيست ؛ يا روحيات او بر تو آشكار مىشود و زمينهاى از گفتارش به دست مىرسد و يا تظاهر خواهد كرد و بر خلاف آنچه كه در دل دارد اظهار خواهد كرد ؛ اگر چنين كرد از او بپذير و به گفتار او در اينجا اتخاذ سند كن ، نتيجه و عاقبت اين عمل به خير و صلاح خواهد بود ان شاء اللّه .
معاويه گفت : به خدا قسم من مردى هستم كه كمتر شده نظر و عقيدهء صاحبنظرى را ناديده بگيرم و هيچگاه نشده نظر و عقيدهاى اظهار گردد و من در اطراف آن فكر نكنم ؛
هامش
( 1 ) . كتاب صفين 174 ؛ شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد .
( 2 ) . اسم او ظالم بن عمرو است تابعى بزرگ كه در سال 69 به سن 58 سالگى درگذشته است .