تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
دگرگون مىسازد . - آرى ، شخص گرسنه‌اى كه طعمه‌اى نيافته ، براى رفع گرسنگى كاه را هم مىخورد . امّا على ، او دين خالص است و دنيا در دستگاه او راهى ندارد ، ولى معاويه دنيا و سلطنت است و من هم از فرط طمع ، بينش و خرد خود را از دست داده‌ام و لذا دنيا را اختيار نموده‌ام و در اين سوء اختيار ، برهانى در دستم نيست . من همهء آفاتى كه در دنيا و طلب آن هست ، مىدانم ولى در دلم زنگ‌هايى از شيفتگى دنيا موجود است و در عين حال نفس من دوست دارد با شرافت زندگى كند و هيچ انسانى راضى به ذلت و خوارى در زندگى نيست . به جان پدرم قسم كه امر بر من مشتبه نشده است . پس از اين جريان ، عمرو حركت كرد و به معاويه پيوست ، ابتدا چون احتجاج معاويه را مىدانست ( از روى مكر ) از او دورى گزيد و اين دو با يكديگر مكر و حيله‌ها داشتند ؛ چون به مجلس معاويه وارد شد ، معاويه گفت : اى ابا عبد اللّه ! امشب سه گزارش به ما رسيده كه لازم است نزد ما محفوظ بماند و در خارج انتشار نيابد ! عمرو گفت : بگو چيست ؟ معاويه گفت : همانا محمّد بن ابى حذيفه كه در مصر زندانى بود ، قيد و بند را در هم شكسته و با يارانش خارج شده‌اند و اين براى دين آفتى است . گزارش ديگر اينكه : قيصر روم ، گروهى از روميان را برانگيخته تا بر شام غلبه كنند . گزارش سوم اينكه ، على به كوفه رسيده و آمادهء عزيمت بله سوى ماست . عمرو گفت : هيچ‌يك از اين سه امر كه گفتى ، اهميتى ندارد ؛ امّا امر محمّد بن ابى حذيفه ، چيز مهمى نيست او را همانند ديگران ( كه قيام مىكنند ) سپاهى به سويش اعزام مىدارى ، يا او را مىكشند و يا دستگيرش كرده به نزد تو خواهند آورد ، و اگر هم بگريزد باز زيانى به تو نمىرسد . امّا قيصر روم ، چند تن از كنيزكان ماهرخ نورس رومى را با مقدارى ظروف طلا و نقره به عنوان هديه برايش بفرست و از او تقاضاى صلح و سازش نما كه به زودى تقاضاى ترا مىپذيرد . امّا على ، نه به خدا سوگند كه عرب در هيچ امرى او و ترا يكسان نمىبينند در جنگ ، على نصيب و موقعيتى دارد كه احدى از قريش داراى چنان موقعيتى نيست ؛ او داراى