تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
- اى عمرو ! سوگند به ستارگان كه تو از شر و فسادى كه در مصر به‌پا كردى ، بهره و غنيمتى نمىبرى و در روز پاداش هم بهره‌مندى ندارى . « 1 » و باز در اين زمينه اشعارى مذكور است كه به بزرگ امّت ؛ ابن عبّاس نسبت داده شده است و اين اشعار شامل ذمّ و نكوهش و طعن بر عمرو مىباشد . « 2 »

11 - ابن عبّاس و عمرو

عمرو بن عاص ، در سفرى كه به حجّ رفته بود عبورش بر ابن عبّاس افتاد و موقعيّت ابن عبّاس را در قلوب خلق و احترامى كه مردم برايش قائل بودند ، مشاهده نمود . رشك و حسد در دلش شعله گرفت و به او گفت : اى پسر عبّاس ! چرا هروقت مرا مىبينى با حالتى ناخوشى و درهم از من دورى مىگردانى ؟ ! گوئى بين چشمانت جراحتى افتاده ، ولى هنگامى كه در بين گروهى از مردم قرار مىگيرى ، آثار ضعف و نادانى و وسواس در تو ظاهر مىگردد . ابن عبّاس در جوابش گفت : زيرا كه از دونان و ناپاكان هستى ولى قريش از بزرگان و نيكانند ؛ از سخن باطل و آنچه نمىدانند خوددارى مىكنند و حقى را كه شناختند ، كتمان نمىكنند ، از جهت منش و معنويّات ، بزرگان خلقند و به ظاهر بلندمرتبه‌ترين مردمند ، تو خود را داخل قريش مىدانى ، در حالى كه از آنان نيستى . و تو كسى هستى كه در بين دو بستر خواب ، متولد شدى نه در بين بنى هاشم جايگاه و مقامى دارى و نه در بين بنى عبد شمس كسى ترا به خود مىگيرد ؛ تو گناهكار بىپدر و گمراه و گمراه‌كننده‌اى ؛ معاويه ترا بر گردن مردم سوار كرد و تو هم از حمايت او به خود باليدى و بخشش او را به حساب بزرگى و مقام خود پنداشتى ! عمرو در جواب گفت : نه به خدا قسم ، من به وجود تو خورسندم و به خود مىبالم ، آيا اين حالت در نزد تو براى من نفعى دارد ؟ ابن عبّاس گفت : ما به هرجا كه حق باشد
هامش
( 1 ) . الامامة و السياسة : 1 / 95 ؛ كتاب صفين 219 ؛ شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد : 2 / 288 . ( 2 ) . ر ك : كتاب صفين ، ابن مزاحم 300 .