كه قريش هجرت مسلمانان را به حبشه مشاهده نمودند ، عمرو بن عاص و عمارة بن وليد را به حبشه اعزام داشتند و هدايايى چند براى نجاشى پادشاه حبشه و شخصيتهاى روحانى دربار فرستادند تا بدينوسيله نجاشى را تحت تأثير اهداف خود قرار دهند و مسلمين را تحويل گيرند ، ولى بر خلاف انتظارشان نجاشى از پناهندگان مسلمان طرفدارى نمود و آن دو مأيوس به مكّه بازگشتند !
و سخن حضرت كه فرمود : تو به رفيقت رشك بردى و رفتار او را نسبت به همسر نجاشى سبب سخنچينى قرار دادى . . . خلاصهء اين داستان چنين است : هنگامى كه عمرو و عمارة به مقصد حبشه سوار كشتى شدند ، همسر عمرو هم همراهش بود . عمارة از اندامى مناسب و زيبائى چهره بهرهمند بود به طورى كه زنان را شيفته مىساخت . در يكى از شبها عماره و عمرو در كشتى شراب خوردند و عماره سخت مست شد ؛ رو كرد به همسر عمرو و گفت : مرا ببوس . عمرو به همسرش امر كرد كه تقاضاى عمار را رد نكند و پسر عموى خود را ببوسد ، زن عمرو اين كار را كرد و عمارة دلباختهء او گشت ؛ عمارة در مقام اين برآمد كه از همسر عمرو كامى برگيرد ، ولى او امتناع كرد . عماره در فكر شد تدبيرى كند تا اينكه يك روز عمرو را ديد بر لبهء سكان كشتى نشسته بول مىكند ؛ عمارة بلادرنگ عمرو را به دريا افكند ، عمرو شناكنان خود را به كشتى رسانده نجات يافت ولى كينهء عماره را به دل گرفت چه ، از اين عمل عماره دريافت كه او قصد كشتنش را داشته است . اين جريان در كشتى بود و پس از آنكه به حبشه رسيدند ؛ عماره با بهرهاى كه از زيبائى چهره و اندام داشت وسائلى را فراهم ساخت تا توانست با همسر نجاشى ارتباط محرمانه حاصل نمايد و همسر نجاشى نيز او را پذيرفت ؛ پيوسته نزد او مىرفت و كام مىگرفت و در مواقع مراجعت ، همهء ماجرا و كيفيت آميزش با همسر نجاشى را براى عمرو تعريف مىكرد . عمرو مىگفت : من كه تصديقت نمىكنم ، چگونه مىتوانى به همسر نجاشى دست يا بى ، مقام و شخصيت او بالاتر از اين است كه تو بتوانى با او مربوط شده و از او كامياب گردى ، ولى اين مراوده تكرار مىشد به طورى كه اغلب شبها را با همسر نجاشى بهسر مىبرد و سحرگاه كه برمىگشت تمام قضايا را براى
الغدير ( فارسى ) — صفحة 198
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص١٩٨