مايليم و به آن راهى كه حق رود آهنگ مىكنيم . « 1 »
12 - ابن عبّاس و عمرو
عبد اللّه بن جعفر به مجلس معاويه وارد شد ، ابن عبّاس و عمرو بن عاص هم حضور داشتند ، عمرو بن عاص گفت : مردى بر شما وارد شد كه در دل آرزوها دارد و در مجالس بزم و طرب به آوازها دل مىدهد و شيفتهء كنيزكان خواننده و نوازنده است ، بسيار شوخ و بذلهسراست و از جوانان زياد حمايت مىكند و ( با آنها كه مورد علاقهاش نيستند ) خشمش آشكار است و در خوشگذرانى از خود بى خود است ، به گذشتگان خود بسيار مىبالد و در انفاق اسرافكار است .
ابن عبّاس گفت : به خدا قسم كه دروغ مىگوئى و عبد اللّه بن جعفر را آنچنانكه تعريف كردى ، نيست . او بسيار به ياد خداست و در برابر نعمتهاى حق سپاسگذار و از هرناروائى دور و بر كنار است . مردى است بخشنده و بزرگ ، آقا و بردبار ، هدفى راستين دارد ، و تقاضاى ديگران را اجابت مىكند ، محدوديت و هيبتى كه مانع از نزديكى به او گردد ، در او نيست ، از كسى عيبجوئى و نكوهش نمىكند . در بين قريش مقامى و الا دارد . شير بيشهء مردانگى است . در كارزار پيشرو و دلير است . حسبى شريف دارد .
بىپدر و پست و فرومايه نيست . همانند آن ناپاك نيست كه پسترين افراد قريش بر سر فرزنديش نزاع كنند تا در نتيجه قصّاب قريش ( عاص بن وائل ) بر ديگران پيروز گردد و ناكسترين افراد شناخته شود . آرى ، عبد اللّه بن جعفر چون آن فرومايهء بىمقام نيست كه از حيث حسب و نسب به خوارى و مذلّت بگرايد و از شخصيت خانوادگى سهم كمى داشته و بين دو قبيله ، وامانده و بلا تكليف بماند ؛ چون نوزادى كه بين دو محلّه افتاده باشد ( كه معلوم نيست از كدام طرف است ) ، نه چون كسى است كه به بيچارگى شناخته شده باشد و يا از خانوادهء خود رخت بربسته باشد .
( بعد خطاب به عمرو نمود ) كاش مىدانستم تو ، با كدام شخصيت و ارزشى متعرض
هامش
( 1 ) . عقد الفريد : 2 / 136 .