مردان مىشوى ؟ و با كدام اصل و حسب به حدود ديگران تجاوز مىكنى ؟ در كدام جنگ توانستى چون مردان رزمنده ظاهر گردى ؟ آيا خودت بودى ؟ اى پس فرومايه ، و اى ناچيز بىپدر ، آيا به اتكاء به خود چنين مىگويى ، يا به اتكاء آنهايى كه منسوب به آنها هستى ؟ آنان كه خود نيز ، سفيهانى خشمگين و پست و فرومايهاند و در ميان قريش بدين خصلت معروف ؛ نه در عهد جاهليت شرافتى داشتند و نه افتخار تقدم و سبقت به اسلام ، نصيبشان شده . تو خود به زبان غير سخن گوئى و خود را در ميان كسانى قرار دادهاى و دم مىزنى كه همطراز آنها نيستى . به خدا سوگند ، اگر معاويه ترا از درگاهش دور مىساخت به فضيلت نزديكتر مىشد و از ناروائيها و ستم دور بود . چه ، دردها پيوسته است ، و اميدوارىها فريبنده ترا تا آخرين نقطهء آرزو پيش برد كه نه به دسترنجى رسيدى و نه درخت زندگيت برگ و نوائى گرفت ! !
عبد اللّه بن جعفر گفت : اى ابن عبّاس ! ترا سوگند مىدهم كه ديگر از سخن باز ايستى ، تو به خوبى از من دفاع نمودى و به حمايتم برخاستى . ابن عبّاس گفت : در برابر اين برده ، مرا واگذار . چه او ، اگر در مقابل خود حريفى نبيند بدون هيچ مايهاى مىتازد ، ولى اكنون مىبيند كه شيرى شرزه در برابر اوست كه دلاوران همسنگ خود را از هم مىدرد و ميدانداران كارزار را بىجان مىسازد .
عمرو بن عاص ( به معاويه ) گفت : يا امير المؤمنين ! بگذار تا من هم در برابر او سخن گويم ؛ به خدا قسم كه چيزى فروگذار ننمود . ابن عبّاس به معاويه گفت : اجازهاش ده تا هر چه مىخواهد بگويد ! او هرچه گويد عليه خود گفته ، به خدا سوگند دلم سخت و قوى و جوابم كوبنده است . همهء اطمينانم به خدا است و چنانم كه نابغهء بنى ذبيان گويد :
- از ديرزمان با شمشير زبان ديگران را كوفتهام و آنها مرا كوفتهاند ، ولى نه زبان من كوتاه آمده و نه آنها بر رنج و آزار من دست يافتند .
- زبان من هرشاعر پرگوئى را از من باز مىدارد و مىگريزاند بهسان بچهشترى كه از مصاف با شتر نر برگزيده مىگريزد . « 1 »
هامش
( 1 ) . المحاسن و الاضداد ، جاحظ 101 ؛ المحاسن و المساوى ، بيهقى : 1 / 68 .