از ابن عساكر به نقل از عبد اللّه بن عبّاس بن ابى سفيان مانند آن ذكر شده كه بعضى از الفاظ آن غلط و تحريف شده بود كه به وسيلهء نقل اين داستان كه اينجا نموديم آن غلطها تصحيح مىشود . « 1 »
13 - معاويه و عمرو
معاويه احساس كرد كه تا عمرو بن عاص با او بيعت نكند مقصود او حاصل نمىشود ، لذا به عمرو گفت : از من پيروى نما ، عمرو پرسيد : به چه سبب از تو پيروى كنم ؟ ! به خاطر آخرت ، كه به خدا قسم از آخرت جدائى ، يا براى دنيا ، كه آن هم در اختيار تو نيست تا مرا با خود شريك سازى . معاويه گفت : من ، ترا در بهرههاى دنيوى با خود شريك مىسازم . عمرو جوابش داد : پس ، فرمان حكومت مصر و توابع آن را به نام من بنويس ، معاويه هم فرمان حكومت و توابع آن را به نام او نوشت و پايان فرمان چنين بود : عمرو عهدهدار است كه گوش به فرمان و مطيع امرم باشد . عمرو گفت : و اين نكته را هم بنويس كه فرمانبردارى عمرو هيچگونه نقصى به شرط و قرار عمرو وارد نخواهد ساخت .
معاويه گفت : مردم به اين مطلب توجهى ندارند . عمرو گفت : ولو اينطور باشد ولى اين نكته را بنويس ، معاويه هم نوشت ؛ و به خدا سوگند كه معاويه چارهاى جز نوشتن آن نداشت . در آن هنگام كه معاويه با عمرو بر سر مصر و حكومت آن سخن مىگفتند ؛ و عمرو هم با صراحت گفت : بايد حكومت مصر را به من بدهى ، تا دين خود را به تو بفروشم عتبة بن ابى سفيان وارد شد ، و چون سخن عمرو را شنيد گفت : اين مرد به سبب دينش مورد اعتماد است ، زيرا فردى از صحابه ، و ياران محمّد صلّى اللّه عليه و آله مىباشد .
عمرو به معاويه نوشت :
- اى معاويه ! من دين خود را به تو نخواهم فروخت ، مادامى كه در برابر آن از دنياى تو به بهرهاى نائل نشوم ، خودت فكر كن كه چه بايد كرد .
- دين با دنيا برابر نيست ، ولى من آنچه از دنيا دريافت كنم سرم را در نقاب مىكشم .
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 2 / 125 .