تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
اينكه ترا به اين مجلس احضار نموديم ، اين بود كه به تو و پدرت دشنام دهيم . امّا پدرت را خداوند به تنهايى كار او را ساخت ، و ما را از دست او راحت كرد ؛ امّا تو در دسترس مائى ؛ ما هرطورى كه بخواهيم ، دربارهء تو عمل مىكنيم و اگر ترا بكشيم در پيشگاه خداوند گناهى نكرده‌ايم و در نظر مردم هم ، مورد نكوهش واقع نمىشويم . آيا تو مىتوانى بر اين گفتار خورده بگيرى ، و سخنان ما را تكذيب كنى ؟ اگر خيال مىكنى ، كه بر خلاف حق سخنى گفته‌ايم ؛ سخنمان را رد كن و اگر نتوانستى رد كنى ، بايد بدانى كه تو و پدرت ستمكاريد ! ! پس از اينكه عمرو عاص ؛ اين سخنان را گفت ؛ امام حسن عليه السّلام شروع به سخن فرمود ؛ حمد و ثناى الهى را به جاى آورد و بر پيغمبر درود فرستاد ( و پس از جمله‌هائى كه گذشت به عمرو گفت ) : با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در تمام جنگها ، به ستيز برخاستى و حضرت را به هنگامى كه در مكّه بود ، هجو كردى و آزارش نمودى و هرچه كيد و حيله و مكر داشتى ، عليه او به كار بستى و در مقام تكذيب و دشمنى با رسول خدا از همه سرسخت‌تر بودى ، و بعد با كشتى به حبشه رفتى تا نجاشى را تحت تأثير قرار داده و جعفر و يارانش را بازستانى و به اهل مكّه تحويل دهى ، ولى تيرت به سنگ خورد و از دربار نجاشى ، نااميد بازگشتى و خداوند ، ترا با حالت يأس و سرشكستگى از حبشه برگرداند و فتنه‌انگيزى ترا ضمن تكذيب گفتارت ، آشكار ساخت . به رفيقت ، عمارة بن وليد حسد ورزيدى و رفتار او را نسبت به همسر نجاشى وسيلهء سخن‌چينى قرار دادى و از او نزد نجاشى سخن گفتى ، ولى خداوند ، تو و رفيقت را رسوا نمود ؛ پس تو در جاهليت و اسلام دشمن سرسخت بنى هاشم بودى . سپس فرمود : تو خود بهتر مىدانى و اين جمع آگاهند : هفتاد شعر سرودى و رسول خدا فرمود : خداوندا ! من شعر نمىگويم و سزاوارم نيست كه شعر بسرايم ! خداوندا ، به هرحرفى از اين ( سرودهء ناروايش ) ، هزار لعنت فرست ، و بنابراين نفرين و لعن خدا بر تو ، از شماره بيرون مىشود . امّا سخنى كه دربارهء امر عثمان گفتى ؛ تو دنيا را براى او به كانونى پرآتش مبدل ساختى و سپس به فلسطين رفتى و هنگامى كه خبر كشته شدن عثمان به تو رسيد ، گفتى : كنيه‌ام
الغدير ( فارسى ) — صفحة 196 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى