تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
گرفت ، امر و رأى خود را اعلام مىكنم و آنچه در سينه دارم به رايگان در اختيار شما مىگذارم ، اگر از قصير « 1 » اطاعت امر شود . و شما چون جفاكاران و مخالفان از پذيرش امر من سرباز زديد ، و متمردانه نصيحتم را پشت سر افكنديد ؛ اين روش شما طبعا موجب آن شد كه شخص ناصح خيرانديش را به ترديد و حيرت افكند . من خيرانديشى دربارهء شما را همانند مشت بر سندان زدن دانستم . در نتيجه ، كار من و شما به آنجا كشيد كه پس از وقوع خطر و به دست آمدن ضرر ، راز نصايحم آشكار گشت . برادر هوازنى گويد : « 2 »
امرتكم امرى بمنعرج اللوى * فلم تستبينوا النصح الا ضحى الغد
- من امر خود را پيش رويتان به وضوح گفتم ؛ ولى آن جماعت نصايحم را تا ظهر فردا نفهميدند . آگاه باشيد ! همانا اين دو مرد ( عمرو بن عاص و ابو موسى اشعرى ) كه شما به داورى پذيرفتيد ؛ حكم قرآن را پشت سر افكندند و بر خلاف امر و نهى قرآن عمل نمودند و هر كدامشان بدلخواه خود رفتار نمودند و راهنمائيهاى خدا را ناديده گرفته و بدون در دست داشتن حجت و برهانى ، و يا در نظر گرفتن سيرهء گذشته ، داورى كردند و هردو در داوريشان اختلاف نمودند و در نتيجه هيچ‌يك به صواب و رشد راه نيافتند و خدا و رسولش و صالحين و اهل ايمان جملگى از آن دو بيزارى جستند و آنها آمادهء عزيمت به سوى شام گشتند . « 3 » ابن كثير اين خطبه را آورده ، ولى به جهت اينكه در اين خطبه تبهكاران خيانت‌پيشه با
هامش
( 1 ) . قيصر اسم شخصى است كه نديم و مشاور جذيمهء ابرش بوده است . ملكهء جزيره جذيمه را به مملكت خود دعوت كرد و به او وعدهء زناشويى داد . قصير به جذيمه گفت : ممكن است ملكه از راه خدعه و نيرنگ اين پيشنهاد را نموده باشد و مصلحت نيست ، ولى جذيمه به نصيحت قصير گوش نكرد و رفت و ملكه جزيره او را گرفت و كشت پس از اين امر قصير گفت : لا يطاع لقصير امر ، يعنى هيچ امرى از قصير اطاعت نمىشود . بعد ، اين جمله از امثال مشهور شد . ( 2 ) . در اينجا حضرت به شعر دريد بن الصمه استشهاد نمود . ( 3 ) . الامامة و السياسة : 1 / 119 ؛ تاريخ ، طبرى : 6 / 45 ؛ مروج الذهب : 2 / 35 ؛ نهج البلاغة : 1 / 44 ؛ الكامل ، ابن اثير : 3 / 146 .