چشم به زير افكن . در جوابش گفت : اى بىمادر ! تو كيستى ؟ گفت : من عمرو بن عاصم .
اروى به او گفت : اى پسر زن زناكار ! تو سخن مىگويى در حالى كه مادرت مشهورترين زن زناكار مكّه بود ؛ حريص به زنا دادن و اجرت گرفتن از مردان ! به جايت بنشين و رسوايى و زبونيت را به ياد آر ! و به پستى و بىپدرى خود بينديش ؛ به خدا قسم ، تو در ميان قريش اصل و حسبى ندارى و بىآبرو هستى ! تو همانى كه شش نفر از مردان قريش ترا ادّعا نمودند . « 1 » حقيقت حال از مادرت سؤال شد . در جواب گفت : تمامى آن مردان با من همبستر شده بودند حال ببينيد اين فرزند به كدام يك از آنها شبيهتر است به همانش ملحق سازيد و چون تو ( عمرو ) به عاص بيشتر شباهت داشتى ناچار به او ملحق شدى .
من مادر ترا در شهر مكّه با هرمرد نابكار و بردهء ناپاك و زناكار ديدم ، تو به دنبال آنها باشى كه به آنها شبيهترى . « 2 »
حضرت امام حسن عليه السّلام در مجلسى كه معاويه و گروهى ديگر حاضر بودند به عمرو فرمود : امّا تو ، اى پسر عاص ! نسبتت مشترك است ، چه مادرت ترا از راه زنا و فجور بزاييد و چهار نفر از قريش دعوى فرزندى ترا داشتند . « 3 »
و بالاخره فرومايهترين آنها از حيث اصل و نسب و پستترين آنها از حيث رتبه و مقام بر همه غالب آمد همان كسى كه بهپا خواست و گفت : من ، نكوهشكنندهء محمّدم كه او را به نداشتن فرزند و بىعقب بودن سرزنشش نمودم و خداوند در حق او نازل فرمود آنچه را كه نازل فرمود . « 4 »
هامش
( 1 ) . در العقد الفريد و روض المناظر مدعيان فرزندى عمرو را پنج نفر ذكر كردهاند .
( 2 ) . ر ك : بلاغات النساء 27 ؛ العقد الفريد : 1 / 164 ؛ روض المناظر : 8 / 4 ؛ ثمرات الاوراق 1 / 132 ؛ دائرة المعارف ، فريد وجدى 1 / 215 ؛ جمهرة الخطب : 2 / 363 .
( 3 ) . در كلام كلبى و سبط بن جوزى پنج نفر مذكور است .
( 4 ) . اين جمله را ، از سخنان مشتمل بر هجو و نكوهش طولانى كه بين امام حسن عليه السّلام و عمرو بن عاص ، وليد بن عقبه ، عتبة بن ابى سفيان ، و مغيرة بن شعبه در مجلس معاويه رخ داده است اخذ نمودهايم و ابن ابى الحديد آن را از كتاب مفاخرات تأليف زبير بن به كار در شرح نهج البلاغة : 2 / 101 آورده و سبط بن جوزى در تذكره 114 نقل نموده است .