نموديم خود را در اين جور و كين * گرفتار در اسفل سافلين
به درگاه حق جملگى شرمسار * اسير عذاب و گرفتار نار
نه جبران شرمندگىها شود * نه وز خون عثمان نجاتى بود
على آن عزيز خداى ودود * بود خصم ما جمله يوم الورود
ز حق دور و در جور خود سوختيم * ز هى زشت نامى كه اندوختيم
حساب من و تو بدست على است * بلى روز محشر محاسب على است
چه عذرى است ما را به روز جزا * در آندم كه افتد ز رخ پردهها
پس اى واى بر تو در آن روز سخت * سپس بر من مجرم تيرهبخت
ايازادهء هند بد باختى ! * سرانجام خود را تبه ساختى
تو عهدى كه با من نمودى چه شد ؟ * وفايى نكردى تو بر عهد خود
به كامى كه بگرفتى از اين جهان * كه ناچيز و ناپايدار است آن
مزاياى بسيار دادى ز دست * زيان كردى و گشتى از هيچ مست
من از خلق غافل نگشتم دمى * نمودم بسى مكر و نامردمى
كه تا شد ميسّر ترا ملك و جاه * رسيدى به اين مسند و تكيهگاه
و گرنه تو اندر صف كارزار * بدى در كمين تا نمايى شكار
فراموش كردى كه ليل هرير * به صفين در آن وحشت بىنظير
بخوابيدى و چون شترمرغ زار * تغوط نمودى به خود بىقرار
در آندم كه آن يكهتاز دلير * براند از ميان آن سپاه شرير
چو شيرى دمان خشمگين حملهور * تو از ترس با خاطرى پرشرر
ز من چاره مىخواستى و مفرّ * ز چنگال حيدر شه حيّه در
ببستى در آندم تو عهد و قرار * تفو بر تو و عهدت اى نابكار
كه چون شاهد ملكت آمد ببر * مسخر شدت مملكت سربسر
مرا نيمى از آنچه عايد شود * ببخشايى از جنس و نوع و عدد
بر اين سيره من حيلهها ساختم * به تدبير اين امر پرداختم
الغدير ( فارسى ) — صفحة 168
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص١٦٨