به ناحق تو را بر شه سرفراز * مقدم نموديم از حرص و آز
شهى كز پيمبر به امر إله * شد او بر همه سرور و دادخواه
چه بسيار دربارهاش مصطفى * سفارش به امت نمود از وفا
وصاياى پيغمبر پاكدين * به شأن على آن ولىّ امين
شنيديم بسيار در هرمقام * كه تصريح فرمود او را به نام
به روز غدير آن شه انبيا * به منبر برآمد چو بدر سما
به امر خداوندگار عزيز * به بانگ رسا آن شه با تميز
در آندم كه كف بر كفش داشت جفت * بر جملگى اين در نغز سفت
كه آيا نيم من سزاوارتر * ز جان شما بر شما سربهسر ؟
بگفتند آرى تو اولى ز ما * به ما هستى اى سرور و رهنما
در آن دم نمود آن شه ملك دين * على را امير همهء مؤمنين
بفرمود من كنت مولاه را * كه جمله شناسند آن شاه را
پس آنگه برآورد دست دعا * بدرگاه بىچون و گفت : اى خدا !
هرآنكس كه او را بود دوستدار * ورا دوست باش و ورا دستيار
هرآنكس به كينش ببندد ميان * ورا باش دشمن به هردو جهان
سپس گفت : با عترت پاك من * مبادا كه باشيد پيمانشكن !
هرآنكس كه از عترتم شد جدا * دگر با منش نيست راه بقا
چو استاد تو ديد اين ماجرا * دگر نگسلد رشتهء مرتضى
به تحسين برآمد ز اعجاب و گفت * على را كه : بهبه تو را نيست جفت
مراد همه ! خلق را رهبرى * تو مولايى و بر همه سرورى
خلاصه در آن مجمع باشكوه * پيمبر بفرمود با آن گروه :
كه پاس على را بداريد هان * على شد امير همه مؤمنان
معاويه ! با اين اساس متين * كه برپا نمود آن نبى امين
ببايد نماييم خود اعتراف * كه جمله گرفتيم راه گزاف
الغدير ( فارسى ) — صفحة 167
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص١٦٧