تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
به ناحق تو را بر شه سرفراز * مقدم نموديم از حرص و آز شهى كز پيمبر به امر إله * شد او بر همه سرور و دادخواه چه بسيار درباره‌اش مصطفى * سفارش به امت نمود از وفا وصاياى پيغمبر پاكدين * به شأن على آن ولىّ امين شنيديم بسيار در هرمقام * كه تصريح فرمود او را به نام به روز غدير آن شه انبيا * به منبر برآمد چو بدر سما به امر خداوندگار عزيز * به بانگ رسا آن شه با تميز در آندم كه كف بر كفش داشت جفت * بر جملگى اين در نغز سفت كه آيا نيم من سزاوارتر * ز جان شما بر شما سربه‌سر ؟ بگفتند آرى تو اولى ز ما * به ما هستى اى سرور و رهنما در آن دم نمود آن شه ملك دين * على را امير همهء مؤمنين بفرمود من كنت مولاه را * كه جمله شناسند آن شاه را پس آنگه برآورد دست دعا * بدرگاه بىچون و گفت : اى خدا ! هرآن‌كس كه او را بود دوستدار * ورا دوست باش و ورا دستيار هرآن‌كس به كينش ببندد ميان * ورا باش دشمن به هردو جهان سپس گفت : با عترت پاك من * مبادا كه باشيد پيمان‌شكن ! هرآن‌كس كه از عترتم شد جدا * دگر با منش نيست راه بقا چو استاد تو ديد اين ماجرا * دگر نگسلد رشتهء مرتضى به تحسين برآمد ز اعجاب و گفت * على را كه : به‌به تو را نيست جفت مراد همه ! خلق را رهبرى * تو مولايى و بر همه سرورى خلاصه در آن مجمع باشكوه * پيمبر بفرمود با آن گروه : كه پاس على را بداريد هان * على شد امير همه مؤمنان معاويه ! با اين اساس متين * كه برپا نمود آن نبى امين ببايد نماييم خود اعتراف * كه جمله گرفتيم راه گزاف