كه تا خلق سويت شتابان شدند * چو گاوان بگسسته از قيد و بند
دگرگون نمودم من آئينشان * به نام تو آميختم دينشان
چو با پيشواى ره راستى * به عصيان و طغيان تو برخاستى
بدانسان دگرگون نمودم امور * كه افكندم آن خلق را در غرور
به خونى كه از احمقى شد هدر * بهپا كردم آن جنگ و آن شور و شر
كه با سرور اوصياء از جفا * چنان جنگ خونين نمودم بهپا
زدم مصحفى چند بر نيزهها * و زين حيله برپا نمودم چهها
در آن دم كه شد شير حق حملهور * چسان حيله كردم به دفع خطر !
نمودم [ عيان مكر در حمله را ] * به نامردى آموختم جمله را
ستم پيشهگان را برانگيختم * به حيدر خدنگ جفا ريختم
كه تا جمله از حيله و مكر من * نهفتند رخ را ز نور ز من
فراموش كردى كه با اشعرى * چسان حيله كردم گه داورى
به نرمى چسان دادمش من فريب * كه با خلع حيدر شدى بىرقيب
پس از نااميدى برآمد مراد * زمام خلافت به دستت فتاد
بپوشاندمت جامهء سرورى * چو در دست اهريمن انگشترى
ببردم تو را بر فراز سرير * بيفتاد از كار ، شمشير و تير
اگرچه ترا آن مقام بلند * نبد درخور اى پست ناارجمند
تو را من نماياندم اندر جهان * ز من نامور گشتى و قهرمان
گران است بر من كه نشناختى * مرا ، اى جگرخوار زادهء دنى
اگر من نبودم هوادار تو * وزير و مشير و نگهدار تو
نبودت بر اين جايگه هيچ راه * نبودى تو فرمانروا هيچگاه
اگر من نبودم ، تو همچون زنان * پس پرده در خانه بودى نهان
نموديم از جهل يارى تو را * ايا زادهء هند شوم دغا
ببرديمت اندر فراز از نشيب * ز پستى بمانديم خود بىنصيب
الغدير ( فارسى ) — صفحة 166
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص١٦٦