تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
كه تا خلق سويت شتابان شدند * چو گاوان بگسسته از قيد و بند دگرگون نمودم من آئينشان * به نام تو آميختم دينشان چو با پيشواى ره راستى * به عصيان و طغيان تو برخاستى بدانسان دگرگون نمودم امور * كه افكندم آن خلق را در غرور به خونى كه از احمقى شد هدر * به‌پا كردم آن جنگ و آن شور و شر كه با سرور اوصياء از جفا * چنان جنگ خونين نمودم به‌پا زدم مصحفى چند بر نيزه‌ها * و زين حيله برپا نمودم چه‌ها در آن دم كه شد شير حق حمله‌ور * چسان حيله كردم به دفع خطر ! نمودم [ عيان مكر در حمله را ] * به نامردى آموختم جمله را ستم پيشه‌گان را برانگيختم * به حيدر خدنگ جفا ريختم كه تا جمله از حيله و مكر من * نهفتند رخ را ز نور ز من فراموش كردى كه با اشعرى * چسان حيله كردم گه داورى به نرمى چسان دادمش من فريب * كه با خلع حيدر شدى بىرقيب پس از نااميدى برآمد مراد * زمام خلافت به دستت فتاد بپوشاندمت جامهء سرورى * چو در دست اهريمن انگشترى ببردم تو را بر فراز سرير * بيفتاد از كار ، شمشير و تير اگرچه ترا آن مقام بلند * نبد درخور اى پست ناارجمند تو را من نماياندم اندر جهان * ز من نامور گشتى و قهرمان گران است بر من كه نشناختى * مرا ، اى جگرخوار زادهء دنى اگر من نبودم هوادار تو * وزير و مشير و نگهدار تو نبودت بر اين جايگه هيچ راه * نبودى تو فرمانروا هيچ‌گاه اگر من نبودم ، تو همچون زنان * پس پرده در خانه بودى نهان نموديم از جهل يارى تو را * ايا زادهء هند شوم دغا ببرديمت اندر فراز از نشيب * ز پستى بمانديم خود بىنصيب