شخصيت كه نمونهاى از حزب و گروه خود هستند .
قيس را مىبينيد كه تمام اين مزايا را دارا است به طورى كه اگر هريك از اين صفات مجسم شود قيس مثال آن خواهد بود . آيا دومى اينچنين است و او را به همين كيفيت خواهيد ديد ؟ نه ، اينچنين نيست هيچيك از اين صفات در ذات او يافت نمىشود و محكوم به نيستى است ، بلكه عكس اينها در او نمايان است به اضافه پستى و خوارى و رسوايى خاصى كه در ولادت و اصل و حسب و نسب و دين و مردانگى ، اخلاق و ساير ملكات نفسانى او هست . ما إن شاء اللّه به زودى هريك از اين امور را به طور محسوس و آشكار برايتان مجسم و مدلل خواهيم ساخت .
در اين هنگام كه انسان پژوهشگر روحيات و ملكات پيشوايان اين دو حزب را به خوبى مىشناسد ( زيرا الناس على دين ملوكهم ) و به درستى و روشنى حقيقت موضوع را درمىيابد و ادعاى راستين هريك را مىشناسد و نمودارهاى اينان را پيش روى خود دارد در صورتى كه به دنبال هواى نفس نرود و نقشههاى كسى كه به نادانى امت اسلامى و جلوگيرى از درك حقايق مىكوشد او را گمراه نسازد از قبيل اين سخنان و عقايد پستى كه به مناسبت جنگ خوارج با امير المؤمنين بر زبانها جارى شد كه مثلا گفتند : آنها مجتهد بودند و در اجتهاد خود به خطا رفتند و در نتيجه يك پاداش و اجر دريافت خواهند كرد و يا اينكه گفته مىشود : تمام صحابه رسول خدا عادل بودند هرچند جناياتى را مرتكب شده و از اطاعت امام عادل خارج و با او جنگيده باشند و لعن و ناسزاى به او را جايز بدانند و حتى اقدام بر قتل او نموده و او را بكشند .
بنابراين هركس با نظر انصاف در شرح حال هريك از افراد امعاننظر نمايد و اوصاف و نسبتهاى مذكور را سلبا و ايجابا مورد بررسى قرار دهد معتقد خواهد شد به اينكه « 1 » برترين بندگان در پيشگاه او پيشواى عادلى است كه هدايت يافته و مردم را به راه راست رهنمايى كند ، سنت حسنه و كارهاى نيكو را بهپا داشته و بدعت و ضلالت را
هامش
( 1 ) . از اينجا تا پايان اين فراز از سخنان امير المؤمنين است جز دو كلمه تصديق مىكند و پاك كه در جملهء تصديق مىكند ، پيامبر پاك باشد .