مسافرت برگشتند سعد بن عباده به ابو بكر گفت : تو مىخواهى فرزندم بخل بورزد ، نه چنين نيست ، ما مردمى هستيم كه توانايى بخلورزى را نداريم . « 1 »
ابن كثير چنين گويد : قيس بن سعد ظرف بزرگى داشت كه هميشه همراه او بود و هر وقت مىخواست غذا بخورد مناديانش فرياد مىزدند : اى مردم ! بياييد و در خوردن گوشت و تريد با قيس شركت نماييد ، پدر و جدّش نيز قبلا همين رويه و اخلاق را داشتند . « 2 »
هيثم بن عدى گويد : در كنار خانهء خدا سه نفر در اينباره كه كريمترين مردم در اين زمان كيست با يكديگر صحبت كرده و هريك شخصى را معرفى مىكرد ، يكى از آنان گفت : عبد اللّه بن جعفر و ديگرى گفت : قيس بن سعد و سومى گفت : عرابه اوسى . آنقدر با يكديگر جروبحث كردند كه صداى هياهوى آنان بلند شد ، مردى به آنان گفت : هر كدام از شما نزد آن كس كه او را سخىترين افراد مىپندارد برود و ببيند چه اندازه به او مىدهد و آنگاه بالعيان خواهيد ديد كه كريمترين مردم كيست . آنكس كه عبد اللّه بن جعفر را برگزيده بود نزد او رفت . وقتى بر او وارد شد ديد پا در ركاب كرده و مىخواهد به مزرعهء خود رود . به او گفت : اى پسر عموى رسول خدا ! من مردى غريبم و در راه ماندهام . عبد اللّه پا از ركاب كشيده و به او گفت : تو بر آن سوار شو ، اين مركب و آنچه بر او است از آن تو باشد و آنچه كه در ترك بند است براى خود بردار و از اين شمشير كه بر مركب بسته است غفلت نكن ، زيرا شمشير علىّ بن ابى طالب است و ارزشى بس فراوان دارد .
مرد با چنين وضعيتى در حالى كه سوار بر شترى قوىهيكل شده و در تركبند چهار هزار دينار داشت برگشت و لباسى ابريشمى و اشياى گرانبهاى ديگر همراه داشت و مهمتر از همه شمشير علىّ بن ابى طالب كه در دست گرفته و فكر مىكرد آرى ، عبد اللّه سخىترين مردم است .
هامش
( 1 ) . الدرجات الرفيعه به نقل از كتاب الغارات ابراهيم بن سعيد ثقفى .
( 2 ) . تاريخ ، ابن كثير 8 / 99 .