قرضش را داد كه بسيار خوب و الّا خانهاش را به فروش و طلب مرا بردار . مروان پيام معاويه را به كثير رسانيده و به او گفت : سه روز مهلت دارى ، اگر مالى كه معاويه از تو طلبكار است نپردازى خانهات را مىفروشم .
جويره گويد : كثير اموال خود را جمعآورى كرد و سى هزار كسر آورد و از مردم درخواست كمك نمود و گفت : آيا كسى هست به داد من برسد و اين مبلغ را به من بدهد .
به ياد قيس بن سعد افتاد و نزد وى رفت و از او درخواست نمود . قيس هم سى هزار را به او داد . مروان وقتى مالها را ديد خانهاش را به او برگردانده پولها را نيز از او نگرفت .
كثير پول را نزد قيس آورد تا به او مسترد سازد . قيس گفت : من پول را به تو بخشيدهام و از تو نمىگيرم . « 1 »
مبرّد چنين روايت كرده : پيرزنى نزد قيس آمد و با گفتن اين كنايه كه در خانه من موشى نيست از نادارى و بىغذايى خود به وى شكايت كرد . قيس در جواب گفت : چه نيكو سؤالى كردى ؟ به خدا سوگند موشهاى خانهات را فراوان گردانم آنگاه خانهاش را از انواع غذاهاى چرب و لذيذ و خواروبار بسيار پر كرد ! ابن عبد البرّ گويد : اين داستان مشهور است و صحت دارد . « 2 »
و نيز روايت شده است : هنگامى كه پدر قيس سعد بن عباده از دنيا رفت همسرش آبستن بود و معلوم نبود فرزندى كه در رحم دارد پسر است يا دختر ، سعد هم قبلا وقتى كه مىخواست از مدينه خارج شود اموال خود را بين فرزندان تقسيم كرده بود و براى بچهاى كه به دنيا نيامده بود سهمى منظور نكرده بود ، ابو بكر و عمر به قيس گفتند : حال كه اين كودك به دنيا آمده و مالى براى او باقى نمانده تقسيمى را كه پدرت نموده به هم بزن و طرز ديگرى تقسيم كن . قيس در پاسخ گفت : من سهم خود را به اين نوزاد مىدهم و تقسيم پدرم را به هم نمىزنم و بر خلاف او عملى انجام نمىدهم . « 3 »
اين مطلب را ابن عبد البرّ ذكر كرده و گفته است كه افراد مورد اطمينان اين مطلب را
هامش
( 1 ) . الاستيعاب : 2 / 525 ؛ الاصابة : 5 / 254 .
( 2 ) . الكامل : 1 / 309 .
( 3 ) . همان .