نقل كردهاند . « 1 »
از جمله داستانهاى مشهور سخاوت او اين قضيّه است كه وى اموال زيادى داشت و به مردم به قرض داده بود ، بعد از چندى مريض شد مردم از آنجا كه در پرداخت قرض خود قدرى تأخير كرده بودند از اينكه به عيادت او بيايند خجالت مىكشيدند و لذا افراد كمترى از او عيادت كردند .
قيس گفت : خداوند مالى را كه باعث شود برادران ايمانى كمتر به ديدار يكديگر روند نيست و نابود سازد و آنگاه دستور داد در شهر جار بزنند كه قيس تمام بدهكاران خود را بخشيده و از هيچكس طلب ندارد و همگى را حلال نموده است . مردم به خانهء او هجوم آوردند به اندازهاى كه پلكان در ورودى منزل او خراب شد . در عبارت ديگرى چنين آمده است : بعد از اين اعلاميه هنوز شب نشده بود كه آستانهء منزلش از كثرت عيادتكنندگان شكسته شد . « 2 »
در يكى از جنگهايى كه از جانب رسول خدا شركت جسته بود و در آن سپاه ابو بكر و عمر هم نيز بودند ، قيس رفتارش اين بود كه مردم را طعام داده و اموالش را به قرض ديگران مىداد ، ابو بكر و عمر گفتند : اگر ما اين جوان را به حال خود وابگذاريم اموال پدرش را نابود مىسازد و از دست مىدهد ، لذا در بين مردم به راه افتادند و مردم را از قبول عطاياى قيس جلوگيرى مىكردند . سعد وقتى اين جريان را شنيد روزى بعد از نماز پشت سر رسول خدا از جاى حركت كرد و گفت : كيست كه مرا از دست پسر ابى قحافه و پسر خطاب نجات دهد ؟ ! اينان فرزندم را به خيال خود به خاطر من به بخل وامىدارند . « 3 »
در عبارت ديگر : در دوران زندگانى رسول خدا قيس به همراه ابو بكر و عمر به مسافرتى رفت . اموال خود را به آنان و ساير همسفرها مىبخشيد . ابو بكر به او گفت :
رفتار تو باعث مىشود كه اموال پدر را از دست بدهى ، دست از اين كار بردار . وقتى از
هامش
( 1 ) . الاستيعاب : 2 / 525 .
( 2 ) . ربيع الابرار ، زمخشرى ؛ الاستيعاب : 2 / 526 ؛ البداية و النهاية : 8 / 100 .
( 3 ) . اسد الغابة : 4 / 415 .