- قسم به شترانى كه در راه زيارت حرم ، حاجيان خاكآلوده را بر پشت خود مىبرند كه چشمها در حدقه فرو رفته و با اين حال سواران مهميز مىزنند و شتران را به تاخت وا مىدارند .
- نه فرزند مخلد جلو شمشير را از آن كس كه مىخواهيم با او بجنگيم مىگيرد و نه نعمان .
- آنچه را كه واضح و آشكارا بود ترك نمودند و در آن امر واضح كفايت بود و خود بس بود اگر اين دو نفر دوستان را امر واضح و آشكار مفيد باشد .
بعد از اينرويدادها امير المؤمنين قيس را نزد خود طلبيده و او را تمجيد و ستايش كرد و سمت فرماندهى و سرورى انصار را به او داد . « 1 »
در جنگ نهروان قيس به سوى خوارج رفت و به آنان گفت : اى بندگان خدا ! خواستهء ما از شما اين است كه به سوى ما آييد و داخل شويد در آن موضوع و امرى كه از آن بيرون رفتهايد و برگرديد به طرف ما تا با دشمن خود و شما بجنگيم . شما كار بزرگى انجام دادهايد ما را مشرك دانستهايد و عليه ما گواهى شرك دادهايد ، شرك ستم بزرگى است خون مسلمانها را مىريزيد و آنان را مشرك مىدانيد . عبد اللّه بن شجرهء سلمى به او گفت : حق براى ما روشن شده و از شما پيروى نخواهيم كرد ، مگر اينكه شخصى همچون عمر را براى ما بياوريد . قيس گفت : ما در بين خود غير از صاحب خود على عليه السّلام كسى ديگر را نمىبينيم آيا شما در بين خود كسى را داريد ؟ گفتند : نه . گفت : شما را در پيشگاه خود به خدا قسم مىدهم اگر او را از بين ببريد من فتنه و آشوبى بس بزرگ را مىبينيم كه بر شما پيروز شده و دچار آن گشتهايد . « 2 »
و امّا موقف و وضع زندگى او بعد از دوران رسول خدا و امير المؤمنين : او همراه امام دوم امام مجتبى عليه السّلام بود : در آن هنگام كه لشكرى براى جنگ و پيكار با مردم شام گسيل مىداشت ، عبيد اللّه بن عبّاس بن عبد المطلب را احضار كرد و فرمود : اى پسر عمو ! من
هامش
( 1 ) . در اينجا روايت نصر بن مزاحم در كتاب صفين 240 - 227 تمام مىشود .
( 2 ) . تاريخ ، طبرى : 6 / 47 ؛ الكامل ، ابن اثير : 3 / 137 .