تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
- به اين مرد بدزبان و فحاش معاويه بگوييد هرچه تهديد كرده‌اى باد وزنده‌اى است كه از بالاى تپه‌اى بوزد . - تو ما را از سگ زوزه‌كش قبيله‌ات ترساندى اى فرزند خطاكاران گذشته ، به سوى من بيا . - همچون پيرزنى كه در شب تار زمستان از كاروان عقب افتاده و مىدود تو مانند او مىدوى . معاويه گفت : اى مردم شام هرگاه اين مرد را ديديد بديهايش را بگوييد و به او فحش دهيد ( وقتى دو لشكر در مقابل هم صف‌آرايى كردند معاويه او و ساير انصار را به الفاظ بسيار ركيك و زشتى فحش داد و ناسزا گفت ) نعمان و مسلمه غضبناك شده بر معاويه پرخاش كردند ، ولى معاويه همين كه ديد مىخواهند به طرف قوم خود بروند آنان را راضى كرد و از خود خشنود ساخت . سپس معاويه از نعمان درخواست كرد كه نزد قيس رفته و او را سرزنش و توبيخ نمايد و پيشنهاد آشتى به او دهد ، نعمان از حضور معاويه بيرون آمد و بين دو لشكر قرار گرفت و فرياد زد اى قيس ! من نعمان بن بشير هستم . قيس گفت : هان چه خبر است اى نعمان بن بشير ؟ ! چه مىخواهى ؟ نعمان گفت : اى قيس آن‌كس كه شما را به آنچه براى خود خواسته دعوت مىكند مىخواهد به شما خدمتى كند . اى تودهء انصار ! آيا شما خود نمىدانيد كه در مورد مخالفت با عثمان و كشتن او دچار اشتباه شديد و ياران او را در روز جنگ جمل كشتيد و اسبان و سپاهيان خود را بر روى مردم شام تاختيد و در روز جنگ صفين به آنها حمله نموديد ؟ شما كه عثمان را تنها گذاشتيد و او را ذليل و بىكس نموديد اگر امروز با على آن‌چنان كنيد تازه كارى مساوى آن كار انجام داده و يك عمل در مقابل يك عمل قرار مىگيرد ، لكن شما دست از حق برداشته‌ايد و به يارى باطل شتافته و كمك به او مىكنيد ، شما به اين راضى نشويد كه هم‌چون بقيه مردم باشيد تا آنجا كه در ميدان جنگ پى به حقيقت برده و خود به مبارزه و جنگ دعوت شويد و پيكار كنيد ولى هيچ ناراحتى بر على نرسيده و شما هستيد كه مصيبت‌ها را بر او سبك نموده و او به
الغدير ( فارسى ) — صفحة 115 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى