تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
يهوديان بنى النضير آورديم . - در روز احزاب مردم به خوبى مىدانند كه ما از گذشتگان شما انتقام گرفته و دلمان را تشفى داده و خشنود شديم . معاويه كه از اشعار قيس خبردار شد و اين اشعار به گوشش رسيد ، عمرو بن عاص را احضار كرده و گفت : در فحش و ناسزاگويى به انصار چه نظر مىدهى ؟ آيا صلاح است يا خير ؟ عمرو پاسخ داد : نظر من اين است كه تهديد كنى ، ولى فحش ندهى ، چه مىخواهى به آنان بگويى ؟ اگر بخواهى آنان را مذمت كنى بايد بدن‌هايشان را مذمت كنى ولى به حسب و نسب آنها نمىتوانى كارى داشته باشى و مورد مذمت قرار دهى . معاويه گفت : سخنران انصار قيس بن سعد هرروز در بين آنان به‌پا مىخيزد و سخنرانى مىكند ، به خدا قسم او در نظر دارد فردا ما را از بين برده و اگر آن كس كه فيل‌ها را از خانه خدا بازداشت جلو او را نگيرد ، ما را نابود خواهد ساخت ، نظر شما چيست ؟ عمرو پاسخ داد : توكل و صبر نماييم . معاويه به عده‌اى از بزرگان انصار نامه نوشته و آنان را سرزنش نمود از جمله : عقبة بن عمرو ، ابو مسعود ، براء بن عازب ، عبد الرحمن بن ابى ليلى ، خزيمة بن ثابت ، زيد بن ارقم ، عمرو بن عمرو ، حجّاج بن غزيّه ، در اين جنگ با تمام اينها ملاقات و گفتگو به عمل آمد و معاويه به اينها گفت : نزد قيس بن سعد برويد و با او صحبت كنيد همگى نزد قيس آمده و گفتند : معاويه نمىخواهد ما را ناسزا گويد تو از فحش و بدگويى خود ، خوددارى كن . قيس پاسخ داد : من و يا فردى همچون من فحش و ناسزا ندهد لكن من هيچ‌گاه دست از جنگ با معاويه برنخواهم داشت تا آنگاه كه خدا را ملاقات كنم . فرداى آن روز لشكريان به حركت درآمدند ، قيس بن سعد گمان كرد كه معاويه در بين آنها است بر مردى كه شبيه معاويه بود حمله كرد و با شمشير روپوش از روى او برگرفت و معلوم شد معاويه نيست به مردى ديگر كه همانند معاويه بود حمله كرد و ضربه‌اى بر او وارد كرد ، وقتى فهميد معاويه نيست برگشت و با خود مىگفت :