يهوديان بنى النضير آورديم .
- در روز احزاب مردم به خوبى مىدانند كه ما از گذشتگان شما انتقام گرفته و دلمان را تشفى داده و خشنود شديم .
معاويه كه از اشعار قيس خبردار شد و اين اشعار به گوشش رسيد ، عمرو بن عاص را احضار كرده و گفت : در فحش و ناسزاگويى به انصار چه نظر مىدهى ؟ آيا صلاح است يا خير ؟ عمرو پاسخ داد : نظر من اين است كه تهديد كنى ، ولى فحش ندهى ، چه مىخواهى به آنان بگويى ؟ اگر بخواهى آنان را مذمت كنى بايد بدنهايشان را مذمت كنى ولى به حسب و نسب آنها نمىتوانى كارى داشته باشى و مورد مذمت قرار دهى . معاويه گفت :
سخنران انصار قيس بن سعد هرروز در بين آنان بهپا مىخيزد و سخنرانى مىكند ، به خدا قسم او در نظر دارد فردا ما را از بين برده و اگر آن كس كه فيلها را از خانه خدا بازداشت جلو او را نگيرد ، ما را نابود خواهد ساخت ، نظر شما چيست ؟ عمرو پاسخ داد :
توكل و صبر نماييم .
معاويه به عدهاى از بزرگان انصار نامه نوشته و آنان را سرزنش نمود از جمله : عقبة بن عمرو ، ابو مسعود ، براء بن عازب ، عبد الرحمن بن ابى ليلى ، خزيمة بن ثابت ، زيد بن ارقم ، عمرو بن عمرو ، حجّاج بن غزيّه ، در اين جنگ با تمام اينها ملاقات و گفتگو به عمل آمد و معاويه به اينها گفت : نزد قيس بن سعد برويد و با او صحبت كنيد همگى نزد قيس آمده و گفتند : معاويه نمىخواهد ما را ناسزا گويد تو از فحش و بدگويى خود ، خوددارى كن .
قيس پاسخ داد : من و يا فردى همچون من فحش و ناسزا ندهد لكن من هيچگاه دست از جنگ با معاويه برنخواهم داشت تا آنگاه كه خدا را ملاقات كنم . فرداى آن روز لشكريان به حركت درآمدند ، قيس بن سعد گمان كرد كه معاويه در بين آنها است بر مردى كه شبيه معاويه بود حمله كرد و با شمشير روپوش از روى او برگرفت و معلوم شد معاويه نيست به مردى ديگر كه همانند معاويه بود حمله كرد و ضربهاى بر او وارد كرد ، وقتى فهميد معاويه نيست برگشت و با خود مىگفت :
الغدير ( فارسى ) — صفحة 114
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص١١٤