تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
همگى مردانى آقا هستند . - من عادت فرار از جنگ ندارم ، زيرا فرار براى جوانمرد همچون گردنبندى است كه به گردن او مىافتد و موجب ننگ و عار است . - اى خدا ! شهادت را نصيبم فرما ، كشتن و شهادت در راه تو بهتر است از هم‌آغوشى با دوشيزگان زيباى نرم‌تن . - ديگر تا كى براى من بستر استراحت گسترده شود . سپس حمله‌اى بر سپاهيان بسر بن ارطاة نموده و كمى بعد بسر در مقابل او آشكار شده و چنين گفت : - من پسر ارطاة هستم كه قدر و منزلتش بزرگ است ، وابسته است به غالب ابن فهر و از آن خاندان است . - فرار در طبيعت بسر نيست تا امروز بدون خونخواهى و كشتن شخصى برگردد . - من دربارهء دشمنم آنچه بر عهده داشتم انجام دادم اى كاش مىدانستم چه‌قدر از عمرم باقى مانده است . پس با نيزه به طرف قيس حمله كرد و قيس با شمشير او را عقب راند و از خود دفع كرد ، تا سرانجام اين نبرد با بازگشت جنگجويان و برترى قيس پايان يافت « 1 » . نصر چنين روايت كرده است : معاويه نعمان بن بشر بن سعد انصارى و مسلمة بن مخلّد انصارى را احضار كرد و با آن دو در حالى كه هيچ‌كس ديگر از انصار با آنان نبود خلوت كرده و چنين گفت : اى آقايان با شما دو نفر هستم ، آنچه از اوس و خزرج مشاهده كردم غمگينم ساخته و مرا به محنت افكنده ، شمشيرها را بر گردنهاى خود گذارده و ما را به مبارزه و فرود آمدن در مقابل خود مىخوانند تا آنجا كه تمام ياران و سپاهيان مرا اعم از شجاعان و ترسوها را ترسانيده و به حدى كه از هريك از يكه‌سواران شامى كه مىپرسم جواب مىآيد كه انصار او را كشته‌اند ، به خدا سوگند با تيزبينى و انديشه عميقم با شمشيرهاى برنده‌ام با آنها روبرو خواهم شد و در مقابل هرسوارى از آنان يكه‌تازى را
هامش
( 1 ) . كتاب صفين 226 .