درخشان بود . سپس اين اشعار را سرود :
- ما به آنچه كه خدا قسمت ما كرده راضى هستيم در آن هنگام كه على و فرزندان حضرت محمّد رسول اللّه را قسمت ما كرد .
- ما به آنان خير مقدم گفتيم و دستهايمان را از روى عشق و علاقه به سوى آنان دراز كرديم .
- ديگر براى زبير پيمانشكن احترامى نيست و برادرش طلحه امروز موقعيتى ندارد .
- فرزند پيامبر و وصى او نزد شما آمده و شما به حمد و ثناى پروردگار از ترس و سستى عارى هستيد .
- در بين ما افرادى هستند كه با اسبان تندرو خود را به معركه جنگ رسانيده و با نيزههاى بلند و شمشيرهاى پهن و برنده آماده نبردند .
- آن كس كه امير المؤمنين را به نزديك سازد ، بدون چون و چرا به سرورى خود برمىگزينيم گرچه آن كس را كه او به خود نزديك ساخته درخور سرورى نباشد .
- پس اگر بياوريم و انجام دهيم آنچه را كه دلخواه او است ، خواهان همانيم ولى اگر نسبت بدلخواه او اشتباهى كرديم عمدى نبوده و گناهى نداريم .
در تمام صحنهها و عرصههاى نبرد قيس با عظمت و جلال هرچه تمامتر با قيافه و ژستى بزرگمنشانه كه دلها را مىلرزانيد و شجاعان را مىترسانيد ، و لرزه بر اندام دليران مىانداخت حركت مىكرد .
منذر بن جارود كه سپاهيان و جنگجويان امير المؤمنين را در زاويه « 1 » ديده بود ، چنين توصيف مىكند : سپس يكهتازى بر اسب سرخگون سوار ، در حالى كه جامهاى سپيد بر تن داشت از جلو ما گذشت ، كلاهى سفيد و عمامهاى زرد بر سر ، تيروكمان بر دوش و شمشيرى بر كمر بسته بود ، پاهايش به زمين كشيده و در بين هزاران نفر سپاهى كه آنها هم بر سر خود تاجى از كلاه سفيد و عمامه زرد بسته بودند ديده مىشد در حالى كه پرچمى زردرنگ به دست داشت . گفتم : اين كيست ؟ گفته شد : اين قيس بن سعد بن
هامش
( 1 ) . زاويه مكانى است نزديك به بصره و قريهاى است در كنار دجل بين واسط و بصره .