تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
در خود احساس ناتوانى و زبونى كند و از خود مأيوس شود . امير المؤمنين در جواب او فرمودند : سوگند به خدا ، اى قيس ! سخنى نيكو گفتى و مطلبى زيبا و به موقع بر زبان جارى ساختى « 1 » . على عليه السّلام قيس را به همراه فرزند پاك و پاك‌نهادش امام مجتبى و عمار ياسر به كوفه فرستاد تا مردم آنجا را به يارى خود بخواند ، در آنجا ابتدا امام حسن و سپس عمار براى مردم سخنرانى كرده و بعد از آن دو قيس از جاى حركت كرد و پس از حمد و ثناى پروردگار چنين گفت : اى مردم اگر در موضوع خلافت و زمامدارى از شورى استقبال كرده و آن را ملاك بگيريم بايد بدانيد كه على عليه السّلام از تمام مردم از جهت سابقه اسلامى و هجرت با رسول خدا و علم و دانش ، شايسته‌تر و مناسب‌تر براى اين منصب است ، قتل هركس كه منكر اين واقعيت باشد مباح و حلال است چگونه حلال نباشد و حال اينكه براى طلحه و زبير كه خود با آن حضرت بيعت كرده و از روى حسد شانه از زير بار بيعت خالى كرده و آن حضرت را خلع كردند اتمام حجّت شده و ديگر دليلى ندارد . سخنرانان و خطباى كوفه از جاى حركت كرده و با عجله و شتابى فراوان به نداى آنان پاسخ مثبت دادند ، نجاشى چنين گفت : - ما به آنچه كه خدا قسمت ما كرده خشنود و راضى هستيم در اين هنگام كه على و فرزندان حضرت محمّد رسول اكرم را قسمت ما نموده است . - ما مقدم او را گرامى داشته و خير مقدم به او گفتيم دستهايش را از روى عشق و علاقه بوسيديم . - آنچه تو مىپسندى به ما دستور بده و ما با رضايت به تو پاسخ خواهيم داد و با به كار بردن شمشيرهاى برنده و نيزه‌هاى بزرگ و شمشيرهاى تيز ترا يارى خواهيم كرد . - هركس را كه تو به فرماندهى و آقايى ما برگزينى بدون چون و چرا او را به آقايى قبول خواهيم كرد ، گرچه آن كس را كه به آقايى ما برگزينى بزرگوار و آقا نباشد .
هامش
( 1 ) . امالى ، طوسى 85 .