و علم به اسماء الهيّه و حقائق اعيان ثابته است و حقيقت نبىّ به اين اعتبار به جهت تبليغ احكام ، تبيين معارف ، تعليم حقائق و اصلاح فرد و جامعهء بشرى و قيام به سياست و دعوت مردم به مقام جمع وجود ، مشرّع و صاحب رسالت است . و ولىّ جميع مراتبى را كه نبىّ مبعوث ، واجد است را داراست با اين تفاوت كه معلومات و معارف او مأخوذ از همان مأخذى است كه نبىّ مرسل به آن اتصال دارد پس اتصال علم نبى به مخزن معارف مختص رسالت اولا و بالذات و بالاصاله است ولى « علم ولىّ » به نحو ثانيا و بالتبع است .
لذا نبوت و ولايت به اعتبار اينكه صفتى از صفات الهى است « مطلق » و به اعتبار اسناد به نبىّ و ولىّ « مقيّد » است . مقيّد قائم و متقوم به مطلق و مطلق مقوّم مقيدات و سريان مطلق در مقيد ، سريانى مجهول الكنه و الحقيقه است و نبوت جميع انبياء و همچنين ولايت تمامى اولياء از جزئيات و فروع و ظهورات و تجليّات نبوت و ولايت مطلقه محمّديه است .
بود نور نبىّ خورشيد اعظم * گه از موسى پديد و گه ز آدم
وجود اولياء او را چو عضوند * كه او كل است ، ايشان همچو عضوند
« نبوّت » چون صفت خلقى است انقطاعپذير است و ليكن ولايت چون صفت الهى است انقطاعناپذير است و انبياء به اعتبار جنبهء ولايت كه مقام باطن نبوت است به حضرت الهيّه راه پيدا مىنمايند كه مقام باطن ولايت خاتم انبياء عليه السّلام مقام جامعيت اسم اعظم و مرتبهء وحدت صرف و اتحاد آن با اسم اعظم است پس ميان نبىّ و ولى عموم و خصوص مطلق است چه اينكه هر نبيّى البته بايد ولىّ باشد ولى هر ولىّاى لازم نيست كه نبىّ باشد مثل اولياء امت محمّد صلّى اللّه عليه و آله كه :
« نبىّ چون آفتاب آمد ولىّ ماه * مقابل گردد اندر لى مع اللّه »
چه اينكه « ولايت » اعم از نبوت و رسالت و نبوت اعم از رسالت و اخص از ولايت است زيرا هر رسولى نبىّ است و هر نبيّى ولىّ است لكن لازم نيست هر ولىّ