البته عرفاننما و شبهعرفان هستند پس : به قول حافظ شيرازى كه نقد زمان و زمينههاى خويش كرد و درد درون را در كسوت ابيات چنين بروز داد :
صوفى نهاد دام و سر حقه باز كرد * بنياد مكر با فلك حقّه باز كرد
بازى چرخ بشكندش بيضه در كلاه * زيراكه عرض شعبده با اهل راز كرد
نقد صوفى همه صافى و بيغش باشد * اى بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد
نه هركه چهره برافروخت دلبرى داند * نه هركه آينه سازد سكندرى داند
نه هركه طرف كله كج نهاد و تند نشست * كلاه دارى و آيين سرورى داند
هزار نكته باريكتر ز مو اينجاست * نه هركه سر بتراشد قلندرى داند
ريشههاى عرفان شريعتگريز و مؤلفههايش نيز از جنبههاى معرفتى - رفتارى و همچنين زمينههاى تاريخى - اجتماعى برخوردار است كه برخى از آنها عبارتند از :
1 . خلأهاى معرفتى در حوزه اعتقادى :
2 . رهايى از بايدها و نبايدهاى دينى به دليل لاقيدى ، ماترياليسم اخلاقى و ليبراليسم رفتارى .
3 . فرار از « اشقّ به اسهل » كه رهايى از سختى به راحتى براى عدم عمل به شريعت اسلامى است تا آرامشهاى كاذب و موقتى و خلوت و خلسههاى زودگذر آن هم با تمركز به درون حاصل گردد كه متأسفانه با مديتيشن و يوگا و انرژىدرمانى و . . . آن هم اختلاط دختر و پسر و حتّى با داروهاى روانگردان و توهّمزا و . . . و توجيههاى من درآوردى و تفسير به رأىهاى عجيب و غريب همراه است .
4 . موضعگيرى سياسى عليه حكومت و مديريت دينى - ولايى در قالب عرفان درمانى و عشقهاى زمينى كه از سادهدلى اكثر گروندگان و نيرنگ و خدعه مدعيانشان سرچشمه مىگيرد . لذا بازيچه دست سياستبازان شده و ابزار و پياده نظام دشمن قرار گرفتند و ليكن در قالب عرفان و سير و سلوك كه جاذبه خاصى داشته و توجيههاى مختلف مىپذيرد .