شهود مىنمايد و ملك و ملكوت و جهان پيدا و پنهان را تجلّى خدا و يك فروغ رخ يار و آويخته به مركز هستى مطلق و كمال محض مىبيند ، عارف اسلامى دانش و بينش ، ايمان و عمل صالح ، عقلانيت و عدالت ، معرفت و معنويت و سلوك و سياست را در همهء مراحل حيات عرفانىاش نگريسته و قلمرو بندگى را وسيع و فسيح مىبيند تا خدمت به خلق را نيز از رهگذر خدمت به حقّ و ياد محبوب مشاهده كند و درد خدا و خلق را باهم پيوند بزند و در همه اين مواضع و منازل و مناظر شريعت نصب العين او خواهد بود تا ذرّهاى از جاده مستقيم و حقّ خارج نشود و به تعبير علامه تهرانى : « صوفى حقيقى از حيث اعمال دينى و عقايد مذهبى با ساير متشرعين تفاوت نداشته ، جز آنكه به فرائض و به مندوبات زيادتر عمل كردهاند . » « 1 » و در جاذبههاى عرفانى و مكانيسم رابطهء انسان با خدا با رويكردهاى « اسلامى » همه حالات و حركات سالك تحت شريعت قرار گرفته و انگيزه ، انديشه ، اخلاق و مختصات روحىاش با اعمال و افعال و رفتارهاى عينىاش پيوند وجودى دارد و كنش و واكنشها و عمل و عكس العملهايش انفسى و درونى است از
نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي
« 2 » تا
كَدْحاً فَمُلاقِيهِ
« 3 » را با معيار و شاخص
فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً
« 4 » طىّ نمايد لذا سير و وصول ذو مراتب و مقول به تشكيك است و ختمنابردار چه اينكه محدوديتى براى حقيقت نيست و به تعبير علامه محمد تقى جعفرى : « پايان اين سير و سلوك را مانند پايان سير طبيعى و حركت معمولى فرض كردن ، از نهايت بىخبرى است ، زيرا تصور پايان و آغاز و وسط در بىنهايت آن اندازه بىاساس است كه فرورفتن در تناقض ! . . . به عبارت روشنتر تعيين مسافت ميان خود و خدا با اندازهگيرى رياضيات ، دور كردن خدا از
هامش
( 1 ) . تهرانى ، محمد حسين ، اللّهشناسى ، ج 3 ، ص 33 - 37 .
( 2 ) . حجر ، 29 .
( 3 ) . انشقاق ، 6 .
( 4 ) . كهف ، 110 .