عادات را دربر مىگيرد و من متوهّم مىسازد و با عقلانيت و روحانيت حقيقى نيز سازگار نيست و . . . درحالىكه عرفان دينى - اسلامى در مقوله عرفان به نفس و رياضات مربوطه نظر آلى و ابزارى داشته و هرگز با نظر استقلالى به آنها نمىنگرد چنان كه مطرح كرديم . « 1 »
و . . . پس برخى از مولفههاى عرفان شريعتگريز را مىتوان چنين تصوير نمود :
- خلأهاى معرفتى در حوزه اعتقادات .
- فرار از بايد و نبايدهاى اخلاقى و دينى .
- فرار از سخت به آسان يعنى از شريعت به اميال نفسانى .
- مخالفت سياسى با عرفان قرآنى - ولايى و حكومتهاى دينى و . . .
- گريز از علم و عقل به بهانهء حجاب بودن .
- انزواگرايى و جامعهگريزى .
- گرايش به لاقيدى و ليبراليسم اخلاقى و جنسى .
- گرايش به كرامات و خوارق عادات و آرامشهاى ناپايدار .
عرفان اسلامى نيز براساس سير تطورى و تكاملىاش كه در دامن فرهنگ و معارف اسلامى تولّد و تعالى و تكوّن و تكامل يافت به عرفان نظرى و عملى تقسيم شد كه عرفان نظرى بازتاب و انعكاس رهآوردهاى سلوكى و تجربيات عرفانى سالكان طريق معرفت و راهيان راه نور و معنويت است و از مبانى و منابع وحيانى برخوردار مىباشد و از حيث معرفتشناختى بر قلب و روش تهذيب تكيه داشته و سلوك عرفانىاش ريشه يافته در دستورات دينى و ارشادات و اشارات قرآنى - ولايى است ، عرفان اسلامى توحيدمدار و ولايتمحور است و « شريعت » به معناى عام و خاص همه هويت و شناسنامهء وجودش را مىسازد و در تاريخ و جغرافياى
هامش
( 1 ) . ر . ك : طباطبايى ، محمد حسين ، تفسير الميزان ، ج 6 ، ص 257 - 283 .