خود و فاصله انداختن بىمعنايى است كه از اشتباه ميان غوطه خوردن در حقيقت واقعى و حقيقت ساخته شده در مسافت دور ناشى مىشود . . . » . « 1 » لذا مىتوان مؤلفههاى عرفان شريعتگرا را چنين ترسيم كرد :
- مبدأ و معادباورى
- هدفمندى و غايتگرايى در مقوله لقاء اللّه
- توحيدگرايى
- اصالت به عبوديت بخشيدن و بندگى خدا
- امامت و ولايتمحورى
- شريعتگرايى در همه ساحتهايى سلوكى و مقامات معنوى
- عقلانيت و معرفتگروى
- اعتدال و تعالىجويى
- رياضت مشروع و معقول
- فقرشناسى و فقرباورى وجودى
- درونگرايى و برونگرايى
2 . مؤلفههاى عرفان شريعتگريز
عرفانگريز از شريعت مىتواند هم در عرفانهاى دينى - اسلامى كه با تفسيرها و قرائتهاى صوفيانه ( تصوف قرن دهم به بعد كه بيشتر در فرقهها و جريانها و با آداب و رسوم خاص و خرقه و خانقاه و . . . ظهور يافتند ) و هم در عرفانهاى آئينى شرقى ( هندوئيسم ، بوديسم ، جينيسم و . . . تائوئيسم و . . . ) و هم در عرفانهاى مدرنيستى و سكولار كه غيردينى و گاهى ضددينى هستند ( عرفانهاى سرخپوستى ، اكنكار و . . . ) كه
هامش
( 1 ) . تفسير و نقد و تحليل مثنوى جلال الدين محمد بلخى ، ج 11 ، ص 118 ، چ 10 ، 1363 ش .