نمىانگارد زيرا اسلام دين « فطرت و خلقت » است و از « جامعيت و كمال » برخوردار مىباشد لذا بهترين راه سلوك كه راه شناخت نفس چه به روش حصولى و چه به روش حضورى و سپس « تزكيه نفس » و تهذيب روح را فروگذار نكرده است بلكه در آياتى مثل :
عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ
« 1 » ،
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ
« 2 » و احاديثى چون : على عليه السّلام :
« المعرفة بالنّفس انفع المعرفتين » « 3 » يا : « الكيّس من عرف نفسه و اخلص اعماله » « 4 » « عرف نفسه تجرد » « 5 » و . . . راه نفس را نشان داده است تا انسان عارف به خويشتن ، دريافتى عميق از ذات و حقيقتش كه همانا فقر وجودى و عين الربط بودن به مبدأ متعالى است بيابد و در شهود نفس به شهود ربّ راه يابد كه فقر و نياز محض متكى به بىنياز صرف و غنىّ مطلق است و از حيث هستىشناسى و معرفتشناسى ممكن نيست چيزى كه عين فقر و نياز است به شهود مقوّم و قيّم خويش راه نيابد كه علامه طباطبايى رحمه اللّه اين راه نفسشناسى و فقريابى را بهترين راه براى « ولايت » و شهود جمال حقّ متعال برشمرده است كه ريشه در اعماق وحى دارد چه اينكه امام هفتم عليه السّلام فرمود : « ليس بينه و بين خلقه حجاب غير خلقه ، فقد احتجب به غير حجاب محجوب ، و استتر به غير ستر مستور » « 6 » .
لذا علامه طباطبايى رحمه اللّه فرمود : « تنها راه محبّت و مهر است كه نفس محبّ را به واسطهء انجذابى كه به سوى محبوب پيدا مىكند ، مجذوب وى نموده و همهچيز حتّى خود را از لوح دل خويش محو كرده و شعور و ادراكش را تنها و تنها به محبوب اختصاص مىدهد . از اينجا روشن است كه معرفت حقيقى حق سبحانه ، جز از راه
هامش
( 1 ) . مائده ، 105 .
( 2 ) . حشر ، 18 - 19 .
( 3 ) . شرح الغرر و الدرر ، ج 2 ، ص 25 .
( 4 ) . همان ، ج 1 ، ص 297 .
( 5 ) . همان ، ج 5 ، ص 172 .
( 6 ) . مجلسى ، بحار ، ج 3 ، ص 27 .