مهيّج و رقص و وجد ، تبديل گرديد . . . » . « 1 »
سپس مرحوم علامه با درك و درد دين و صراحت و صداقت انحراف در برخى از اقليّت شيعه در خصوص عرفان و سلوك نيز فرمودند : « سخن ما اگرچه در مسيرى بود كه طريقت عرفان در ميان اكثريت اهل سنّت نموده بود و جهات نقص و فسادى را توصيف مىكرديم كه قوم گرفتار آن شده بودند ، ولى نمىتوان انكار كرد كه اقليّت شيعه نيز به همين درد ، مبتلا شده است و اتّحاد محيط ، با تأثير قهرى و جبرى خود ، همين فساد را به داخل جمعيت اهل طريقت از شيعه نيز انعكاس داده است . . . » . « 2 »
آرى ناگفته نماند كه تحولات اجتماعى و سياسى نيز در انزواگرايى ، زهدورزى ، خلوتگزينى ، سلوك باطنى تأثير گذاشته و بتدريج درونگرايان و خلوتگزيدگان اصول و مبانى علمى و عملى و آداب و رسوم خاصى را براى خويش ايجاد كرده و طبقهاى ويژه را بوجود آوردند و به تئوريزه كردن تفكيك عرفان و سلوك از جامعهگرايى و برونگرايى و جداشدن از هر سياست و حكومتى پرداختند و اينك به نام اقطاب خويش « ولايت » را مورد تهاجم قرار داده و حتى فقه و مرجعيت و تقليد را زير سؤال بردند آنانى كه مقلدپرورى و مريدسازى و قطبمدارى كار اساسى آنان است وقتى وارد عرصه سياست و مديريت جامعهء اسلامى مىشوند به نفى و نقد سلبى همه ارزشهاى ولايى مىپردازند و شايد برخى جريانها و فرقهها مثل گذشته معلول سياستبازى سياستبازان باشند و ابزار دست شيّادان تفرقهانداز كه تز جدايى دين از سياست را تبليغ و ترويج مىكردند امروز تئورى تفكيك عرفان از سياست ، عرفان از فقه و شريعت ، سلوك از ولايت و امامت و . . . را مطمحنظر خويش نهادهاند ، و دامى ديگر بر سر راه نسل جوان جوياى معرفت و معنويت نهادهاند كه اگر با رهيافتى تاريخى به مقولهء عرفان و تصوف در قرون متمادى بپردازيم و برخى
هامش
( 1 ) . طباطبايى ، شيعه محاضرات و مكاتبات علامه با هانرى كربن ، ص 246 ، چ چهارم ، سال 1382 .
( 2 ) . همان ، ص 246 - 247 .