و به تعبير دكتر يثربى ريشههاى توهمگرايى در شريعتگريزى چند چيز بود كه عبارتند از : 1 . تندروى مخالفان 2 . عملكرد نااهلان كه خود دو دسته بودند : الف ) ناآگاهان و خامان ب ) مدعيان دروغين سير و سلوك كه « دام نهاده و در حقّهباز كردهاند « 1 » و . . .
ب ) رهيافت و ريشه روانشناختى ، جامعهشناختى : برخى از عرفانگرايان و معنويت خواهان به دليل فهم نادرست از حوزه شريعت و سلوك عرفانى و عدم دريافت منطقى و عقلانى مكاشفات و مشاهدات يا تجربيات سلوكى و عرفانى و قرار گرفتن در عرصه كشف و كرامات و خوارق عادات گرفتار دام جهّال و دكّانداران عرفان و تصوف شدند و به نام مريد و مرادى و موسى و خضر از حيث روانشناختى هويت عقلانى خويش را از دست داده و در برابر مراد خويش الينه و با خود بيگانه و از درون تهى گشتند و از حيث « روانشناختى » هم مقلّد كور و هم مريد نابينا شده و به انكار سرمايههاى عقلانى - معنوى خود پرداختند و تسليم محض و مطيع صرف شده و خيال كردند با رهايى از قيد و بندهاى شريعت و حلال و حرامها و افتادن در گرداب مهيب و خطرناك بنگ ، حشيش ، شرب خمر ، نظربازى و تشكيل حلقههاى ذكر با دف و سماع و رقص و پايكوبى به مقامات عرفانى مىرسند لذا با دو مشكل مهمّ : 1 . فقر معرفتى - عقلانيتى 2 . فقر معنويتى و سلوكى گرفتار جهل ، غفلت و گناه شدند و لذا به دليلهاى يادشده و اينكه معارف اسلامى و معنويت الهى را از سرچشمههاى زلال وحى و عترت يا كتاب و سنت نگرفتند و بدان پاىبند نبودند به تعبير علامه طباطبايى رحمه اللّه « روز به روز طريقت از شريعت فاصله گرفت تا آنجا كه طريقت و شريعت ، درست در دو نقطهء متقابل استقرار يافتند و نغمهء « سقوط تكليف » از بعضى افراد بلند شد و عبادتهاى پاك دينى به شاهدبازى و حلقههاى نى و دف ، و ترانههاى
هامش
( 1 ) . يثربى ، كتاب نقد ، ش 35 ، ص 106 - 107 ، س 84 .